تبلیغات
شماریخ - مطالب رهنمون
 
شماریخ
درباره وبلاگ


ما ز بالا ییم و بالا می رویم
دیر زمانی بود که می خواستم نا نوشته ها و یاداشت های خود را در جایی منعکس سازم
در زمان دانش اموزی علاقه بسیار به نوشتن داشتم ولی چون به مدار گردش زندگی افتادم این دوران سر گیجه آور که نامش زندگی است مانع شد .ولی به قول شاعر:
هر که او دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
و من آمدم تا خود را باز جویم .
شماریخ در لغت به معنای فراز و بلندی کوه است و چون به کوه و تاریخ علاقه فراوان دارم و رشته تدریس من در آموزش و پروزش تاریخ است این اسم را برگزیدم چرا که هم به کوه نزدیک باشم هم به تاریخ.نقل مطالب از این وبلاگ حتی بدون نام آن ازاد آزاد است

مدیر وبلاگ : طغان دردی کریمی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساعت دیواری

كد موس

 افزایش بازدید و تبادل لینک رایگان - بازدید کننده های سایت خود را افزایش دهید دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ های جدید هندزفری تغییر صدا - هندزفری تغییرصدا موبایل هاست لینوکس هات بانز ارزان افزایش بازدید - افزایش بازدید تبادل لینک رایگان - تبادل لینک رایگان .cor_ban{background:url("http://www.xum.ir/images/2014/09/06/150x150corner.png") no-repeat;position: fixed;bottom: 0px;margin: 0;padding: 0;left: 0px;z-index: 1000;height: 150px;width: 150px;} تبادل لینک - تبادل لینک دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام از این ساعت - دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام از این ساعت دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ جدید خرید تی شرت محرم دانلود آهنگ ویژه ماه محرم - دانلود آهنگ ویژه ماه محرم هاست ویندوز خرید ساعت مچی خرید ساعت مچی خرید ساعت دیواری هاست ویندوز ساعت دیواری طرح پانا تبادل لینک رایگان پاور بانک تبادل لینک رایگان - تبادل لینک رایگان هاست ویندوز فانی بافت .خرید پستی گردنبند. شارژر تبادل لینک اتوماتیک - تبادل لینک اتوماتیک shamarikh50.mihanblog.com value shamarikh50.mihanblog.com Real PR shamarikh50.mihanblog.com Trust shamarikh50.mihanblog.com Alexa/PageRank هاست لینوکس خرید فانی بافت خرید مونوپاد فروش ساعت مچی شارژر همراه پاور بانک حباب ساز جاگل بابل عکس های خفن - عکس خفن خرید اینترنتی پتو اسناگی هاست لینوکس خرید مونوپاد هاست لینوکس ساعت دیواری فانتزی پاور بانک ساعت مچی هاست لینوکس فروش آچار همه کاره حباب ساز جاگل بابل ساعت دیواری فانتزی خرید فانی بافت دانلود آهنگ هاست لینوکس ساعت دیواری فانتزی پایه عکاسی مونوپاد سرور مجازی لیوان همزن شگفت انگیز خرید ساعت دیواری پایه عکاسی مونوپاد دستگاه فر موی مک استایلر .خرید پستی گردنبند. حباب ساز کودک ساعت مچی ساعت مچی ساعت دیواری فانتزی دانلود آهنگ با کیفیت 320 خرید ساعت دیواری مدرن پایه عکاسی مونوپاد هاست لینوکس لیوان همزن شگفت انگیز پوشاک زنانه ترک خرید ساعت دیواری فانتزی خرید پایه عکاسی مونوپاد هاست لینوکس گوش پاکن برقی هاست لینوکس خرید مونوپاد حرفه ای فروشگاه ساعت مچی خرید ساعت دیواری مدرن خرید اینترنتی کیف رولی خرید ساعت دیواری خرید ساعت دیواری فانتزی خرید پایه عکاسی مونوپاد خرید ساعت دیواری مدرن جهرم فان| مجله اینترنتی خرید لباس زنانه مارک دانلود آهنگ
IMG_1538.JPG


دریاچه کوچک رویایی من (1)
ای خفته در آغوش یار 
با کدام موج خیال 
آرامش آبی ات  
موجی از نوازش های 
دیدار خواهد شد 
ای قله ی بلند رویایی من 
ای توچال 
ای قله ی خیال 
کدام ابر بازیگوش 
ناز بالش خیال رویایی توست 
کدام نسیم 
کدام طوفان 
موج خواهد داد 
گیسوان سیاه زیبایت را 
بانوی سپید پوش زمستانی 
در بهار رویایی 
دوباره کدام سیلاب 
خواهش 
جاری خواهد کرد در دامانت 
ترانه ی را که برای 
نازنینی سروده خواهد شد 
کدام دست 
کدام بوسه 
کدام ترانه 
در کوچه باغ های  رویایی ات  
باز شکوفا خواهد کرد 
هزار ترانه عاشقانه را 
در بهاری سبز 
در بهاری رویایی 
در باغ خواهش و بوسه 
باز کدام صورت 
شرمگین یک خواهش دیرین خواهد شد 
دریاچه کوچک قلبم 
برای تو زورقی خواهد شد 
تا برانی به ساحلی دو ر
تا بخوانی ترانه ی پر شور 


1- گروهی توچال را به معنی دریاچه کوچک یا برکه آب کوچک معنی کرده اند .این معنی برای من بسیار زیبا بود و در نوشته ام از آن استفاده کردم .

در مورخه 14و 15 خرداد ماه 94 صعودی زیبا به قله زیبای توچال بام تهران داشتم که این نوشته ها تصویری دیگر از صعود به همراه خاطرات شیرینش به عزیزان جان می باشد .

IMG_1494.JPG

در مسیر فیروز کوه دیدن این قطار جالب بود .این دل نوشته در آن زمان با دیدن این قطار نوشته شد .

در کدامین ایستگاه 
چشم انتظار منی ای عشق 
با کدامین قطار 
در کدامین کوپه 
تو را پیدا کنم ای بانوی مسافر 
ای عبور زیبای فصل مانند 
ای خاطرات شیرین کودکی من 
چه دور می شوید آسان 
همراه با قطاری زیبا 
چون گذر عمری زود گذر 
در باور یک سفر 
باز به چشم انتظاری تو ام 
تا در ایستگاهی دیگر 
پیدا کنم تو را 
ای بانوی عاشق فصلها 
ای بی قرار نقشها 
ای چشم انتظار وصلها 
کوپه ها در گذر 
لحظه هایم با تو در سفر 
اما ایستگاهی نیست 
که بوی خوش تو را 
از یادم ببرد 
چرا که رد عبورت 
چون قطار طولانی خاطرات 
هنوز هم از ایستگاه دلم 
یاد آور رد نگاهت است 
در آخرین دیدار 

IMG_1496.JPG

منطقه دربند و تابلوی زیبای شهرداری کوهستان 

IMG_1497.JPG

ارتفاعات بالا دست دربند با این نمای زیبا 

IMG_1498.JPG

دربند در یک روز تعطیل در بند ماشین و آدم و ترافیک و ......

IMG_1499.JPG

تله سیژ های خالی و پر 

IMG_1500.JPG

ابر سفید بازیگوش 
در گوشم نجوا ی کن 
از بهار و باران 
تا طراوت حضورت 
ای یار شیرین بیان 
حضور سبز تو باشد در کوهستان 
در هوای پاک قله ها 
در دور دستهای چشمه ها 
بازی ابر سفید 
در کوچه خیالی قلبم 
نشانی از دیار تو بود 
وقتی می گذشتی با ناز 
در هوای رمز و راز 
گویی تمام حضور تو با بهار 
آمیخته بود در سفر رویایی خیال 
باز کن پنجره را بانوی همه ی فصلها 
تا دیگر بار 
ترنم باران یاد آور لحظه سبز تو باشد 
در تپش نبض ثانیه ها 
دقیقه ها 
تمام وقتها 
تمام لحظه ها 

IMG_1501.JPG
ابتدای مسیر صعود به قله ی توچال ...این قله با ارتفاع 3962 متر معروف به بام تهران می باشد .معنی آن را به معنی دریاچه کوچک یا آبگیر کوچک آورده اند .قله ی بس زیبا که میعادگاه عاشقان طبیعت و بهار است .


IMG_1503.JPG


دور و دورتر 
حضور تو زیباتر 
قشنگ ترین دقایق عمرم 
با تو سپری خواهد شد 
ای کوه بلند 
ای ترانه جاری دلبند 
در پس تصویر رویایی تو 
باز همان آواز قشنگ 
به گوش خواهد رسید 
در دنیایی که در آن 
تنها صفای قلبها 
به جای زبان 
حرف های دل را تکرار 
می کنند در بی زبانی عشق 
باز هم شعر زیبایت 
بی هیچ قافیه ی 
بی هیچ وزنی 
تکرار زیباترین شعر زمانه خواهد شد 
ای کوه بلند دربند 
ای توچال پر لبخند 
باز هم در بلندای نگاهت 
همان شکوه گمشده دیروز و صد روز 
همان تصویر زیبای لبخند ت 
در عبور باد 
در عبور آب 
در عبور ابر 
در بارش باران 
در طراوت ایمان 
همه ی حرفهای عاشقانه را 
زمزمه خواهد کرد 
برای کودکانی که خوابشان 
با لالایی تو 
پیوند شیرین خواب 
خواهد شد 
لبخند بزن 
چرا که لبخند تو 
تمام حرفهای ناگفته من است 
ای لحظه پر شکوه دیدار 

IMG_1504.JPG
تابلوی های راهنما و اصرار بعضی برای ایجاد خط خوردگی و خط زدگی آنها ، شاید این هم نوعی سرگرمی برای عده ی است ؟

IMG_1505.JPG

کمی بالاتر 
صدای می خواند مرا 
بیا ...بیا 
شاید گم شده ی بود 
که با نجوای عاشقانه 
زمزمه می کرد سروده های دیرینش را 
برای قلبهای که می فهمیدند 
باد چیست 
بهار چیست 
آب زمزمه گر لحظه های خوب 
بودن بود برایشان 
و باد ترانه ها را به هر زبان 
می خواند در 
کوچه های کوهستان 
در پیچ و خم های بستان 
باز این شور کودکانه بود در قلبم 
که مرا غرق می کرد در 
رویایی کودکانه 
اما بس زیبا 
که در ان تمام آدمیان عاشق بودند 
فصلها را 
اشکها را 
لبخند ها را 
غریبه ی نبود تا با 
نگاهی غمگین 
آشنایی را بیابد 
در کوچه دلم 
چرا که تمام آدمیان این کوچه 
تنها به یک زبان زیبا 
یعنی دوست داشتن 
حرف می زدند 
عشق می ورزیدند 
تا رسند به دیداری که 
نهایت معشوق بود 
در فصلهای این کتاب 
در کوچه خیال 
صدای بود که می گفت 
بیا ...بیا 
کمی دورتر 
کمی دیر تر 
اما بیا 
تا باز یابی خو د را 
در کوچه بهار 

IMG_1506.JPG

بالای کافه آبشار  آخرین کافه مسیر قبل از پناهگاه شیر پلا 

IMG_1508.JPG

سنگ مریم از مسیر های سنگ نوردی توچال 

IMG_1507.JPG

در مسیر قله ی توچال 

IMG_1510.JPG




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، کوه ها و آدم ها، دل نوشته، گزارش صعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 28 خرداد 1394
طغان دردی کریمی
تو بلندی ، ای قله ی با وقار 
ای شکوه خفته در آسمان 
ای شاهوار 
در بلندای انتظار 
در گذر روزگار 
در بارش بهار 
سبز مانده ی با وقار 
چشمه هایت هنوز هم 
تفسیر پاکی آبند 
سرد و گوارا 
صخره هایت بلند و سپید 
سنگ خارا 
آهوانت بازیگوش 
نرم و خرامان می روند 
چون یاری پر از غمزه 
عشق را پیوند می دهند 
قله هایت همیشه 
آشنا با برف اند  
صدها ترانه برلبت 
گویا و خاموش 
اما بی حرف اند 
کاش من هم چون تو 
پاک بودم و بی آلایش 
کاش همسایه بودم با ابر 
پر بودم از خواستن و خواهش 

dnbb_img_1421.jpg


bnlo_img_1420.jpg

زندگی در چادر و تجربه چادر نشینی در نوع خود جالب و قشنگ بود .

2gm6_img_1424.jpg


دوستان همنورد با بساط چای و شام در درون چادر ،تجربه زندگی از نوعی دیگر 

zo2w_img_1419.jpg

در خلوت و سکوت شبانگاهی شاهوار ، همسایگی با ماه و هلال زیبای آن سخت مرا مجذوب خود کرده بود .گاهی تنها با زبان کلمات می توان احساس را بیان کرد .این قطعه و دل نوشته در چنین فضای بیان شده است .سکوت کوه ، باد کوهستان ، صدای چشمه ، آسمان پر ستاره و من و تنهایی ....

چشمه ی پری خانی 

کوه در خواب 
صخره در خواب 
دره در خواب 
اما دل من چون چشمه ی پری خانی 
پر از تب و تاب 
ماه در نور کم رنگ آب 
آرام آرام 
چون بانوی زیبای مهتاب 
بالا می آمد با ناز 
با صدها آواز 
با غصه های پر ساز 
مهتاب می پاشید نور خود را 
بر پهنه ی آسمان 
ماه می دید چهره زیبای خود را 
در کوهستان 
چشمه بی قرار از حضور پری چشم انتظار 
صدای عاشقانه باد 
ابر را کم خواب کرده بود 
عشوه های مهتاب 
مرا بی تاب کرده بود 
آسمان پذیرای ستاره ها گشته   بود 
دریای نور استخر  رویا ها شده بود 
یار با نور مهتاب شنا می کرد 
عشق را برای وصال صدا می کرد 
نور مهتاب کوه را سرخاب می کرد 
چهره زیبای ما ه را 
پر از مهتاب می کرد 
کاش لحظه های دیدار پایدار بود 
عشق در قلبهای آدمی 
همیشه بیدار بود 
نور سپیده 
مهمان ناخوانده بود 
این پایان حرفهای مانده بود 
نور مهتاب دور شد در نور سپیده 
عشق رفت چون 
اسبهای رمیده 

mflt_img_1426.jpg

روز بعد و مسیر قله 

bezm_img_1431.jpg

صاحبان قله ها ، بز و قوچ و آهوان کوهها در مسیر قله دیدن این حیات وحش زیبا برایمان بسیار جالب بود .


conq_img_1433.jpg


برکه ی آب و آخرین برفهای زمستان 

5w7z_img_1434.jpg

پرنده باش 
رها در آسمان 
ببر رویا های پرواز را 
به کهکشان 
گاهی با بهار 
نغمه ها تازه کن 
گاه با تابستان 
گرمای عشق را زنده کن 
پاییز باش پر از رویا و رنگ 
خالی باش از بدی و ننگ 
زمستان در آسمان دلت 
همیشه پر از سپیدی باد 
زندگی برایت چون برف 
همنشینی از خوبی باد 
پرنده باش بهاری 
دل را پر از خنده کن 
باغ را پر از گل 
کویر را هم زنده کن 

k2xi_img_1439.jpg

و نام تو 
ای خدای بزرگ 
بالاتر از همه ی قله ها 
زیباتر از همه ی صخره ها 
شیرین تر  از همه ی قصه ها 

تو بهترین یار 
تو بهترین همنشین 
دلهای بی قرار 
تو در قله های انتظار 
نگاه کن به من 
بنده بی مقدار 
خدای من 
ای خدای مهربان 
باز کن آغوشت را 
چون دستان یار 
مرا ببر به سوی بهار 
تا سبز کنم جانم را 
تا گل دهد باغ ایمان 
در پرتو باران 
در راز و نیاز با تو 
تنها یک زبان 
یک کلام 
یک بیان 
کافی است برای 
من کوچک 
ای خدای آسمان 
دوستت دارم چون جان 

4z3_img_1441.jpg


صعود در رویا 

9o4_img_1442.jpg

من در حال عکاسی و جواد و متین در انعکاس قاب عینک ،فکر می کنم زیباست .

nghm_img_1443.jpg

رسیدن به قله و شکر گذاری یاران 


tfpa_img_1444.jpg


pyk_img_1445.jpg

زیباترین لحظه ها ، لحظه های بندگی آن هم در ارتفاع تقریبی 4000 متری است .


blgo_img_1446.jpg


دوستان خوباز راست : آقایان رضا صفری ، جواد نیک بخت ، متین پدیدار ، علی کریمی زارع 


06yr_img_1448.jpg


qhv6_img_1454.jpg

استاد ترشیزی از کوهنوردان پیشکسوت گنبدی که در قله او را دیدار کردیم و پای صحبتهای او نشستیم .

33zo_img_1457.jpg

بازگشت از قله 

69d3_img_1459.jpg

جمع کردن وسایل و چادرها بعد از ناهار 

6xil_img_1460.jpg


1h56_img_1462.jpg

حیات وحش منطقه نیز در نوع خود بی نظیر بود .

d2ey_img_1463.jpg

دوستان این تصویر را به یک انسان خوابیده تشبیه کردند که صورتش دیده می شود .


برای خداحافظی از شاهوار نوشته شد :

صبح پیدا شد 
آسمان زیبا شد 
و من در جستجوی سرخی 
نگاه شرمگین تو 
در فلق سرخ گونه هایت 
و تپش قلب تو 
در قله هایت 
به جستجو 
به نظاره 
ایستاده بودم 
بر تخته سنگها 
بر صخره ها 
بر دره ها 
شاید سرگردانی باد 
شاید تنها یک لبخند شاد 
گواه حضور تو باشد 
در دل بی قرارم 
ای بانوی سبز پوش بهار 
صبح روشن از نگاه تو 
و در گوشه ی دلم 
لبخند شوخ و شنگ تو 
با تو گرمای زندگی 
می جوشد و من 
با یاد تو 
می شوم بی قرا ر 
یاد تو ای قاصد بهار 
یاد آور دلهای پر تپش انتظار 
گرم خواهم شد با 
نگاهت 
با کلامت با صدایت 
نمی دانم در کدام صعود 
در کدام قله 
در کدام صللوع سپید 
در گریز تاریکی از 
گرمای امید 
زمان در تو می جوشد 
چون کوره خورشید و 
من گرمای تمام زندگی را 
از تو می گیرم وام 
ای عشق نا تمام 
دلم سخت گرفته  بود 
از دوری تو 
صدای باد به شوق آورد مرا 
تا بالهای احساسم 
پرواز کند سوی آشیانه ی تو 
بال گشودن 
به تو رسیدن 
غنودن 
بر طبل عشق کوبیدن 
در آسایشی که 
قلب پر مهرت 
میزبانی می کند 
تن خسته مرا 
صبح پیدا شد 
آسمان زیبا شد 
و من در این سپیدی 
به جستجوی نگاه 
آبی تو بودم 
تا دریا رایاد کنم 
تا بنیاد عشق را 
آباد کنم 
دستان سبزت را 
پیدا کنم 
تا در باغ سر سبزی عشق تو 
بچینم هزاران میوه بوسه را 
از لبانی که باد با قلم رنگین خود 
سرخ کرده بود 
چون سرخی آفتاب 
و آغوش آسمان 
پهنه خیال من گشته بود 
قاصدک دور می شد 
و من نگاهش می کردم 
با پیامی برای تو 
ای بانوی همیشه بی قرار 
ای چشم انتظار 




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، کوه ها و آدم ها، دل نوشته، گزارش صعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 6 خرداد 1394
طغان دردی کریمی
بهترین  صعود رسیدن به قله ی  است که در آن به خاک افتی و خدا را شکر گذار باشی .

قله ی شاهوار بلندترین قله ی استان سمنان در 160 کیلومتری گنبد واقع شده است .مسیر صعود به این قله از چند مسیر مختلف است .تیم ما مسیر صعود خود را از منطقه ی معروف به باغ گیلاس و قطار زرشک به چشمه پری خانی در نظر گرفته بود .این صعود در تاریخ 94/2/24،25  صورت گرفت .دل نوشته های زیر حاصل این صعود زیبا بود که تقدیم می شود به عاشقان پاک این دیار .


roxp_img_1444.jpg


ادامه مطلب


نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، کوه ها و آدم ها، گزارش صعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

روبرتو دی ویسنزو، گلف باز مشهور آرژانتینی، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ برنده ﺷﺪ پس از دریافت چک و لبخند برای دوربین، به رختکن رفت و آماده رفتن به خانه شد. هنگام رفتن به سمت اتوملبیش در پارکینگ، یک زن جوان به او نزدیک شد. زن پیروزی را به او تبریک گفت و سپس به او گفت که فرزندش بیماری سختی دارد و اگر هزینه‌های درمان او را فراهم نکند خواهد مرد. ویسنزو متأثر شد و چک جایزه را امضاء کرد و به زن داد و گفت: «با این پول بچه خود را درمان کن و روزهای خوشی برایش فراهم کن.»
هفته بعد، وقت ناهار در یک باشگاه گلف، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﮔﻠﻒ ﺑﻪ ویسنزو ﮔﻔﺖ: «هفته گذشته برخی از بچه‌ها در پارکینگ، تو را دیدند که چک مسابقه را به یک زن دادی.»
ویسنزو سرش را تکان داد و گفت: «خب.»
او گفت: «ﺧﺒﺮﻫﺎی ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺩﺍﺭﻡ. ﺁﻥ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺻﻼً ﺑﭽﻪ ﻣﺮﯾﺾ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺣﺘﯽ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻫﻢ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﺍﺩﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ!»
ویسنزو گفت: «پس یعنی کودکی در حال مرگ نبوده است؟»
او گفت: «درست است.»
ویسنزو گفت: «این بهترین خبری بود که من تو این هفته شنیده ام!»





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم. مادرم مرا بوسید و گفت: «نمی‌توانی عزیزم!»
گفتم: «می‌توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.»
مادر گفت: «یکی می‌آید که نمی‌توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی.»
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ولی خوب که فکر می‌کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم. معلمی داشتم که شیفته‌اش بودم ولی نه به اندازه مادرم. بزرگتر که شدم عاشق شدم. خیال کردم نمی‌توانم به قول کودکی‌ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم: «کدام یک را بیشتر دوست داری؟» باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد. یکی که تمام جان من بود. همان روز مادرم با شادمانی خندید و گفت: «دیدی نتوانستی.»
من هر چه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا یشتر می‌خواستم. او با آمدنش سلطان قلب من شده بود. من نمی‌خواستم و نمی‌توانستم به قول دوران کودکی‌ام عمل کنم. آخر من خودم مادر شده بودم!




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

روزی پسر بچه‌ای در خیابان سكه‌ای یك سنتی پیدا كرد. او از پیدا كردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شده بود. این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشم‌های باز، سرش را به سمت پایین بگیرد. او در مدت زندگیش، 296 سكه 1 سنتی، 48 سكه 5 سنتی، 19 سكه 10 سنتی، 16 سكه 25 سنتی، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد. او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می‌آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.
حکایت بیشتر زندگی‌های ما انسانهاست که زیبایی‌های اطراف‌مان را نمی‌بینیم و غرق در خیلی از مسائل روزمره هستیم.




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

مردی که دیگر تحمل مشاجرات با همسر خود را نداشت، از استادی تقاضای کمک کرد.
به استاد گفت: «به محض اینکه یکی از ما شروع به صحبت می‌کند، دیگری حرف او را قطع می‌کند. بحث آغاز می‌شود و باز هم کار ما به مشاجره می‌کشد. بعد هم هر دو بدخلق می‌شویم. در حالی که یکدیگر را بسیار دوست داریم، اما نمی‌توانیم به این وضعیت ادامه دهیم. دیگر نمی‌دانم که چه باید بکنم.»
استاد گفت: «باید گوش کردن به سخنان همسرت را یاد بگیری. وقتی این اصل را رعایت کردی، دوباره نزد من بیا.»
مرد سه ماه بعد نزد استاد آمد و گفت که یاد گرفته است به تمام سخنان همسرش گوش دهد. استاد لبخندی زد و گفت: «بسیار خوب. اگر می‌خواهی زندگی زناشویی موفقی داشته باشی باید یاد بگیری به تمام حرف‌هایی که نمی‌زند هم گوش کنی.»





نوع مطلب : رهنمون، کوچه فرهنگ، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

درخت جوانی نزد درخت پیری رفت و گفت: «خبر داری که چیزی آمده که ما را می‌بُرد و از پایمان می‌اندازد؟»
درخت پیر گفت: «برو ببین از ما هم چیزی همراه او هست؟»
درخت جوان رفت و دید سری از آهن و دسته‌ای از چوب دارد. پس نزد درخت پیر برگشت و گفت: «سرش آهن و تنه‌اش چوب است.»
درخت پیر آهی کشید و گفت: از ماست که بر ماست




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی


پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز٬ انگشت خود را قطع کرد. وقتی که نالان طبیبان را می‌طلبید٬ وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست.»
پادشاه از شنیدن این حرف ناراحت‌تر شد و فریاد کشید: «در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است؟» و دستور داد وزیر را زندانی کنند.
روزها گذشت تا اینکه پادشاه برای شکار به جنگل رفت و آن جا آن قدر از سربازانش دور شد که ناگهان خود را میان قبیله‌ای وحشی تنها یافت. آنان پادشاه را دستگیر کرده و به قصد کشتنش به درختی بستند. اما رسم عجیبی هم داشتند که بدن قربانیانشان باید کاملاً سالم باشد و چون پادشاه یک انگشت نداشت او را رها کردند و او به قصر خود بازگشت. در حالی که به سخن وزیر می‌اندیشید دستور آزادی وزیر را داد. وقتی وزیر به خدمت شاه رسید٬ شاه گفت: «درست گفتی، قطع شدن انگشتم برای من حکمتی داشت ولی این زندان رفتن برای تو جز رنج کشیدن چه فایده‌ای داشته؟»
وزیر در پاسخ پادشاه لبخند زد و پاسخ داد: «برای من هم پر فایده بود چرا که من همیشه در همه حال با شما بودم و اگر آن روز در زندان نبودم حالا حتماً کشته شده بودم.»






نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

می‌گویند شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بیدار شد، با عجله دو مسأله را که روی تخته سیاه نوشته بود یادداشت کرد و به خیال اینکه استاد آنها را به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب برای حل آنها فکر کرد. هیچ یک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت. سرانجام یکی را حل کرد و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آنها را به عنوان دو نمونه از مسائل غیرقابل حل ریاضی داده بود.
اگر این دانشجو این موضوع را می‌دانست احتمالاً آنرا حل نمی‌کرد ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسأله غیرقابل حل است، فکر می‌کرد باید حتماً آن مسأله را حل کند و سرانجام راهی برای حل مسأله یافت.





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی


می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سایرین از آن محروم می‌مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده دیگر بدشانس هستند؟ چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سایرین همیشه بدشانس هستند؟
مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. آگهی‌هایی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش‌های من شرکت کنند.
نتایج نشان داد که هر چند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلیدخوش‌شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصت‌های ظاهراً خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش‌شانس مرتباً با چنین فرصت‌هایی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه. با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت‌هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست. به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: «اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده‌اید، 250 پوند پاداش خواهید گرفت.»


این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملاً خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتاً آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند. مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموماً عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت‌های غیرمنتظره را مختل می‌کند. در نتیجه، آنها فرصت‌های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می‌دهند. برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق یافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از دیدن سایر فرصت‌های شغلی باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بینند.


تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال بر اساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می‌کنند: 
اول، آنها در ایجاد و یافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند. 
دوم، به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصمیم‌های مثبت می‌گیرند. 
سوم، به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت‌بخش است.
چهارم، نگرش انعطاف‌پذیر آنها، بدبیاری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.
در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می‌توان از این اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین‌هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود. این تمرین‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود:
هشتاد درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم‌تر از هر چیز خوش‌شانس‌تر هستند و بالاخره اینکه من عامل شانس را کشف کردم.
چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند: به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد. با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید. هر روز چند دقیقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.
تحقیقی از «ریچارد وایزمن»





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی



گویند زنی زیبا و پاک سرشت به نزد حضرت موسی علیه‌السلام، كلیم‌الله، آمد و به او گفت: «ای پیامبر خدا، برای من دعا کن و از خداوند بخواه که به من فرزندی صالح عطا کند تا قلبم را شاد کند.»
حضرت موسی علیه‌السلام دعا کرد که خداوند به او فرزندی عطا کند. پس ندا آمد: «ای موسی، من او را عقیم و نازا آفریدم.»
حضرت موسی علیه‌السلام به زن گفت: «پروردگار می‌فرمایند که تو را نازا آفریده است.»
پس زن رفت و بعد از یک سال بازگشت و گفت: «ای نبی خدا، برای من نزد پروردگار دعا کن تا به من فرزندی صالح عطا کند.»
بار دیگر حضرت موسی دعا کرد که خداوند به او فرزندی ببخشد. دوباره ندا آمد: «من او را عقیم و نازا بیافریدم.»
موسی به زن گفت: «خداوند عزوجل می‌فرماید تو را نازا بیافریده.»
بعد از یک سال، حضرت موسی همان زن را دید در حالی که فرزندی در آغوش داشت.
از زن پرسید: «این نوزاد کیست؟» 
زن جواب داد: «فرزند من است.»
پس موسی علیه السلام با خداوند صحبت کرد و گفت: «بارالها، چگونه این زن فرزندی دارد در حالی که تو او را عقیم و نازا آفریدی؟!»

پس خداوند عزوجل فرمود: «ای موسی هر بار که گفتم «عقیم»، او مرا «رحیم» می‌خواند. پس رحمتم بر قدر و سرنوشت پیشی گرفت.» 


تقدیم به مادران خوب ترکمن صحرا و مادران خوب جهان 



















نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 18 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى می‌گذشت. در راه به عبادتگاهى رسید که عابدى در آنجا زندگى می‌کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آنجا گذشت. وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان جا ایستاد و گفت: «خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده‌ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.»
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناهکار محشور مکن.»
در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو: «ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی‌کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.»





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 18 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

رفتم سوپر مارکتی دیدم بالای در مغازه نوشته این مغازه مجهز به دوربین مداربسته می‌باشد. موقع حساب کردن نگاهی به سقف و گوشه و کنار انداختم ولی هیچ اثری از دوربین ندیدم.
گفتم: «این دوربین مداربسته را کجا نصب کردیده‌اید؟»
اشاره به قاب بالای سرش کرد که دیدم کلمه الله نوشته شده و گفت: «این بهترین دوربین مداربسته جهان است و نوشته من هم برای یادآوری به خودم و مردم می‌باشد که بدانیم همیشه یک نفر اعمال ما را زیر نظر دارد و او خداوند است.»




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 18 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی

تنهاترین نهنگ دنیا، عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یك وال آبی داد. نهنگی که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهایی‌اش را کشف کردند.
نهنگ ۵۲ هرتزی، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند. محدوده صوتی آواز وال‌های آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است در حالی که آواز این نهنگ ماده فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود.
این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد، سخن گفتن و زیستن در آواها، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 18 اردیبهشت 1394
طغان دردی کریمی


( کل صفحات : 31 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
هاست لینوکس