تبلیغات
شماریخ - مطالب از الف تا ی
 
شماریخ
درباره وبلاگ


ما ز بالا ییم و بالا می رویم
دیر زمانی بود که می خواستم نا نوشته ها و یاداشت های خود را در جایی منعکس سازم
در زمان دانش اموزی علاقه بسیار به نوشتن داشتم ولی چون به مدار گردش زندگی افتادم این دوران سر گیجه آور که نامش زندگی است مانع شد .ولی به قول شاعر:
هر که او دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
و من آمدم تا خود را باز جویم .
شماریخ در لغت به معنای فراز و بلندی کوه است و چون به کوه و تاریخ علاقه فراوان دارم و رشته تدریس من در آموزش و پروزش تاریخ است این اسم را برگزیدم چرا که هم به کوه نزدیک باشم هم به تاریخ.نقل مطالب از این وبلاگ حتی بدون نام آن ازاد آزاد است

مدیر وبلاگ : طغان دردی کریمی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساعت دیواری

كد موس

 افزایش بازدید و تبادل لینک رایگان - بازدید کننده های سایت خود را افزایش دهید دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ های جدید هندزفری تغییر صدا - هندزفری تغییرصدا موبایل هاست لینوکس هات بانز ارزان افزایش بازدید - افزایش بازدید تبادل لینک رایگان - تبادل لینک رایگان .cor_ban{background:url("http://www.xum.ir/images/2014/09/06/150x150corner.png") no-repeat;position: fixed;bottom: 0px;margin: 0;padding: 0;left: 0px;z-index: 1000;height: 150px;width: 150px;} تبادل لینک - تبادل لینک دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام از این ساعت - دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام از این ساعت دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ جدید خرید تی شرت محرم دانلود آهنگ ویژه ماه محرم - دانلود آهنگ ویژه ماه محرم هاست ویندوز خرید ساعت مچی خرید ساعت مچی خرید ساعت دیواری هاست ویندوز ساعت دیواری طرح پانا تبادل لینک رایگان پاور بانک تبادل لینک رایگان - تبادل لینک رایگان هاست ویندوز فانی بافت .خرید پستی گردنبند. شارژر تبادل لینک اتوماتیک - تبادل لینک اتوماتیک shamarikh50.mihanblog.com value shamarikh50.mihanblog.com Real PR shamarikh50.mihanblog.com Trust shamarikh50.mihanblog.com Alexa/PageRank هاست لینوکس خرید فانی بافت خرید مونوپاد فروش ساعت مچی شارژر همراه پاور بانک حباب ساز جاگل بابل عکس های خفن - عکس خفن خرید اینترنتی پتو اسناگی هاست لینوکس خرید مونوپاد هاست لینوکس ساعت دیواری فانتزی پاور بانک ساعت مچی هاست لینوکس فروش آچار همه کاره حباب ساز جاگل بابل ساعت دیواری فانتزی خرید فانی بافت دانلود آهنگ هاست لینوکس ساعت دیواری فانتزی پایه عکاسی مونوپاد سرور مجازی لیوان همزن شگفت انگیز خرید ساعت دیواری پایه عکاسی مونوپاد دستگاه فر موی مک استایلر .خرید پستی گردنبند. حباب ساز کودک ساعت مچی ساعت مچی ساعت دیواری فانتزی دانلود آهنگ با کیفیت 320 خرید ساعت دیواری مدرن پایه عکاسی مونوپاد هاست لینوکس لیوان همزن شگفت انگیز پوشاک زنانه ترک خرید ساعت دیواری فانتزی خرید پایه عکاسی مونوپاد هاست لینوکس گوش پاکن برقی هاست لینوکس خرید مونوپاد حرفه ای فروشگاه ساعت مچی خرید ساعت دیواری مدرن خرید اینترنتی کیف رولی خرید ساعت دیواری خرید ساعت دیواری فانتزی خرید پایه عکاسی مونوپاد خرید ساعت دیواری مدرن جهرم فان| مجله اینترنتی خرید لباس زنانه مارک دانلود آهنگ
فاصله ی بین تمدن و توحش این است که اگر کسی حلفه ی را به بینی بکند وحشی است و اگر در گوش کند متمدن !
آنقدر ساده لوح بود که خیال می کرد چون "دقایق " جمع "دقیقه " است پس جمع "شقیقه " هم می شود شقایق!
صد الاغ!
روزی مردی گوسفندی برای پادشاه هدیه برد .پادشاه که دید مرد از راه دوری آمده وبرای او هدیه ی آورده به وزیرش دستور داد به جای گوسفندالاغی بدهند .مردتعارفی کرد و گفت :" قربان لطف دارید ،زحمت نکشید ،خود شما بیشتر از صد الاغ برای من ارزش دارید ."
غرور شاهزاده خانم !

دختر 5ساله پادشاه گل سرخی به دست گرفته و به هنگام غروب آفتاب در کنار برکه ی پر آب قدم می زد .شاهزاده خانم این گل را بسیار دوست داشت وبا دیدن آن اندیشه های دلپسند در سرش راه می یافت.او یقین داشت که هیچ چیزی نمی تواند گلش رابرباید و تزلزلی در قدر و منزلش اندازد .ناگهان بادی وزید .گل شاهزاده خانم را ربود و در دریاچه انداخت .شاهزاده خانم تعجب کرد که چگونه نسیم جرئت کرد که گل او را در در دریاچه اندازد .مستخدم پیرش آمد و به شاهزاده خانم گفت :خانم همه چیز در اختیار پادشاه و شاهزاده است ،جز باد "
                                                                    افسانه قرون ،ویکتور هو گو 
همه ی زمین یک سرش را گرفته بود ،من هم یک سرش را !
کودکی خردسال می خواست بوته ذرتی رااز زمین در آورد اما نمی توانست .کوشش بسیار کرد وسرانجام بوته را در آورد .کودک شادمان بوته ذرت را به پدرش نشان داد .پدر گفت :"آره تو هم دیگر برای خودت مردی شده ای "
طفل خردسال با غرور در جواب پدرش گفت :"آره ،همه ی زمین یک سرش را گرفته بود و من هم یک سرش را ،تا بالاخره من پیروز شدم ."
                                                                     کارل سندبرگ -شاعر اروپایی 
فرق نویسنده با کاسه بشقابی 

می گویند آنتوان چخوف داستان نویس مشهور روس امورات زندگی خود را از راه نویسندگی می گذراند و برای این کار با مطبوعات همکاری می کرد و البته دل خوشی هم از آنها نداشت .می گویند یک بار برای گرفتن سه روبل دستمزد هفتگی به مجله ی مراجعه کرد .اما مثل همیشه مجبور بود منتظر بماند تا پول حاصل از فروش مجلات به دفتر برسد .در همین حال مدیر روزنامه از او پرسید :"منتظر چه هستی ؟"
چخوف گفت :"منتظرم تا سه روبلم را بگیرم ."
اما مدیر روزنامه می گوید :"من پولی ندارم .می خواهی به جایش بلیط تئاتر یا شلوار نویی را به ات بدهم ؟!"
دو لطیفه !
در پادگانی گروهبان  سربازان را روی زمین به پشت خواباند و گفت :"پاهایتان را بالا ببرید و رکاب بزنید ."
بعد از مدتی که سربازان مشغول رکاب زدن شدند گروهبان سربازی را دیدکه پاهایش را تکان نمی دهد و همان طور خشک نگه داشته است .از سرباز می پرسد :"چرا پا نمی زنی ؟"
سرباز با خونسردی جواب می دهد :" آخر دوچرخه ام افتاد تو سرازیری."
عافیت گفتن هیتلر !

روزی هیتلر از یک گردان بازدید می کردکه ناگهان سربازی عطسه کرد.هیتلر با فریاد گفت :"کی بود که عطسه کرد ؟"
کسی جواب نداد .هیتلر دستور داد صف اول سربازان  را به گلوله بستند .دوباره پرسید :"کی بود که عطسه کرد ؟"
باز کسی جواب نداد .هیتلر دستور داد صف دوم را هم به گلوله ببندند .هیتلر برای بار سوم سئوالش راتکرار کرد .ناگهان کسی جواب داد :"قر.....بان من بودم ."
هیتلر با خونسردی گفت :"خواستم بگویم عافیت باشد .  




نوع مطلب : حس مشترک، لبخند، کوچه فرهنگ، از الف تا ی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 26 مهر 1393
طغان دردی کریمی
سکوت نکردن به سه  زبان!
پُر گوی خود ستایی نزد آلفرد ساوار (نمایشنامه نویس فرانسوی ) لاف می زد که من می توانم به سه زبان فرانسوی ، انگلیسی، و ایتالیایی سخنرانی کنم .نمایشنامه نویس فرانسوی گفت : بفرمایید به چه زبانی می توانید سکوت کنید .
دو شوخی با نقاش ها 

Image result for ‫آینه‬‎
 1-آئینه 
چند زن دور تابلوی نقاشی جمع شده بودند و از کارهای نقاش تند تند ایراد می گرفتند .نقاش که وارد شد ایراد های آنها کم کم داشت شدت می گرفت .نقاش میان آنان رفت .آنان نقاش رانمی شناختند و به ایراد گیر های خود ادامه دادند .یکی از آنان گفت : راست می گویی ببین چقدر این زن را زشت کشیده .
دیگری گفت که این یکی را ببین .آن یکی گفت : اینکه تابلوی نقاشی نیست ،نقاش بلا فاصله گفت : بله آئینه است ، تابلوی نقاشی نیست .
2-نابغه 
چند نفر داشتند درباره ی  تابلوی نقاشی ای که نظرشان را جلب کرده بود بحث می کردند .آن یکی گفت : این قسمت تابلو خیلی هنرمندانه کشیده شده است .دیگری می گفت : این کار ، کاری غیر عادی است بلکه باید گفت نقاش نابغه است .
بحثها درباره ی نبوغ نقاش ادامه داشت که یک دفعه مسئول تابلو های موزه رسید وچشمش به تابلو افتاد جلو رفت و همین طور که زیر لب با خود حرف می زد تابلو را بر عکس گذاشت و گفت : اصلأ معلوم نیست تو این موزه چه خبره .لابد کار این مستخدمه است که تابلو را موقع تمیز کردن ... 
دوستی 

Image result for ‫جنگ جهانی اول‬‎
در جنگ جهانی اول سربازانی بودند که در کانالهای که در اطراف شهر کنده شده بود زندگی می کردند .تا از دید دشمن مقابل در امان باشند .خورد و خوراک و استراحت آنها  در همان جا بود .زندگی در روی زمین مشکل شده بود .روزی از روزهای دوران جنگ یکی از سربازان گربه ی پیدا کرد و آن را با خود به سنگر برد .بعداز مدتی آن دو به هم دیگر علاقه شدیدی پیدا کردند طوری که سرباز جیره آب و غذای خود را با گربه تقسیم می کرد و گربه برای این که دوستیش را به سرباز نشان بدهد همیشه در کنارش بود ولحظه ی از او جدا نمی شد . در یکی از شبها این سرباز برای شناسایی منطقه دشمن از سنگر خارج شد و خود را با حالت سینه خیز به منطقه ی دشمن رساند .سرباز دشمن در حال کندن کانال بود .او پشت یک سنگ بزرگ مخفی شد و از جیب خود کاغذی در آورد و نقشه ی کانال های دشمن را روی آن رسم کرد و مناطقی را که احتمال می داد از آنجا حمله کنند علا مت گذاشت .در همین حال ناگهان سنگ زیر پایش در رفت .از صدای سنگ سربازان دشمن کنجکاو شدند.چهار نفر از آنها با صدای بلند پرسیدند : آنجا کیست ؟ در همین لحظه گربه ی زوزه ی کشید و از پشت سنگ خارج شد .با دیدن گربه شلیک خنده آنها به هوا بلند شد و همگی با هم گفتند : آه چیزی نیست بابا !
خطر رفع شده بود .بادور شدن آنها سرباز نقشه اش را سریع کامل کرد و با همان حالت سینه خیز به طرف نیرو های خودی بازگشت .دوستانش بی صبرانه منتظرش بودند و او هیجان زده و خوشحال از اینکه نجات پیدا کرده بود گربه را سخت بوسید.
اول رنج ،بعد شعر 

Image result for ‫داستایوسکی‬‎
مرژ کوفسکی رمان نویس روس در آغاز جوانی روزی به ملا قات داستایو فسکی رمان نویس معروف روسیه رفت تا شعر هایش برای او بخواند و نظرش را درباره ی آنها بپرسد.داستایو فسکی اشعار او را تا آخر گوش داد و سپس گفت :" جوان اول رنج باید کشید و سپس شعر گفت ."
کتابخانه خوشگل 

یکی از کتاب فروشی های کهنه کار شهر ما می گفت :" سر شبی بود که ناگاه مرد خوش سر و پوز و واکس زده و کرم مالیده ای با لباس اونیفورم از آن تیپ ها که خیلی با قاشق و چنگال حرف می زنند از در تو آمد و نگاهی بر قفسه های کتاب ها افکند و با لحنی فیلم گونه مانند دوبلور ها ی فیلم های وسترنی گفت :" آقا کتاب خوب داری ؟
من که در شگفت مانده بودم که چرا کتاب فروشی مرا با اغذیه فروشی عوضی گرفته است گفتم :" کتاب خوب ؟بله داریم "
خیال کردم دوره ی کتاب های درسی را می خواهد .پرسیدم ،گفت :"نه آقا ، کتاب، کتاب خانه ی می خواهم ، تقریبأ شصت هفتاد دانه "گفتم :" صورت اسامی و مولفینش را لطف کنید تا ببینم هر چه را داشتم ...."گفت:" نه ولی ....گفتم :" خوب بیشتر کتب مذهیب باشد یا ادبی یا علمی یا فلسفی ......چی ؟"
کلافه شد و با بی حوصلگی در حالی که برای کمک به زبانش دستهایش را هم به کار می انداخت گفت :"نه 25 تا 30تاش این قدی (مقصود ش قطع وزیری بود ) 15تا 20تاش این قدی (مقصودش قطع پستی بود ) و 30، 35تا هم این قدی ( جیبی ) و 10تا 20تا ش هم این قدی ( هم چو قدی در کتاب وجود ندارد ! میزان که دستش نبود )گفتم بیشتر ترجمه خارجی یا رمان ....حرفم را برید که همه اش جلد خوشگل و طلا کاری شده باشد خیلی کلفت باشد و رنگش از یک کنار سرمه ای!!!
زلزله 

در شهری زلزله آمد مادر و پدری برای اینکه تنها فرزندشان از خطر احتمالی در امان بماند او را به شهر دیگری نزد مادر بزرگش فرستادند .چند روز بعد مادر بزرگ پسرک که از بازیگوشی های نوه اش عاصی شده بود یاداشتی به این ترتیب برای پدر ومادر او فرستاد : خواهش می کنم بیایید پسرتان را ببرید و به جای آن زلزله را بفرستید اینجا !!!!
در سرباز خانه 

سر گروهبان با صدای بلند می گفت :" ایست !خبر ...دار   !بی حرکت .....
در این موقعه صدای برخاست که گفت :" با وجود این حرکت می کند (زمین )سرگروهبان پرسید :کی این حرف را زد .سر باز گفت : گالیله.سرگروهبان گفت :"گالیله  بعد از رژه بلافاصله خودش را برای تنبیه معرفی کند ."
ادعای خسارت 
مردی زیر اتومبیل رفت و یکی از پاهایش قطع شد و ادعای 100میلیون خسارت کرد .راننده گفت آقا جان من که میلیونر نیستم .مرد جواب داد :من هم هزار پا نیستم . 




نوع مطلب : حس مشترک، از الف تا ی، لبخند، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 23 شهریور 1393
طغان دردی کریمی
در میان حوادث تاریخی گاه به مواردی برخود می کنیم که اعجاب آور و بهت آفرین است .دو حادثه زیر به فاصله 100سال از هم اتفاق افتاده است اما وجود تشابه میان این حوادث آنقدر زیاد است که گویی کسی تمام این  موارد را  از قبل برنامه ریزی کرده است.
دو تن از ریئس جمهوران آمریکا آبراهم لینکلن و جان اف کندی موضوع این شگفتی است. نقاط اشتراک در زندگی این دو ریئس جمهور موجب شگفتی هر خواننده می شود.




1- آبراهم لینکلن در سال 1846به کنگره راه یافت و جان اف کندی در سال 1946

2- لینکلن در سال 1860به ریاست جمهوری انتخاب شد و کندی در 1960

3-هردو ریئس جمهور به حقوق مدنی تاکید داشتند.

4-هردو ریئس جمهور پس از ورود به کاخ ریاست جمهوری فرزندی را از دست دادند.

5-هردو ریئس جمهور روز جمعه کشته شدندو هردو هم به ضربه گلوله  یی که به سرشان اصابت کرد .


6- منشی لینکلن کندی نام داشت و منشی کندی لینکلن.

7-هردو به دست فردی از اهالی جنوب آمریکا کشته شدند و هردو جانشینی به نام جانسون داشتند.

8-اندرو جانسون که جانشین لینکلن شد در سال 1808به دنیا آمده بود و لیندون جانسون که در جای کندی نشست در سال 1908به دنیا آمده بود.

9-جان ویلکس بوث که لینکلن را به قتل رسانده بود متولد 1839بود و  قاتل کندی لی هاروی اوسوالددر سال 1939به دنیا آمده بود.

10-هردو قاتل اسمی سه بخشی داشتندو هر اسم از 15حرف تشکیل شده بود.

11-لینکلن درسالن تئاتری به نام فورد به قتل رسید و کندی در اتومبیلی به نام لینکلن که در کارخانه فورد ساخته شده بود.

12-لینکلن در یک سالن تئاتر کشته شد و قاتلش پس از فرار خود را در انباری مخفی کرد ، کندی از انباری هدف قرار گرفت و قاتلش در سالن تئاتری مخفی شد.


13-بوث و اوسوالد هر دو پیش از محاکمه شان به قتل رسیدند.

14-لینکلن یک هفته پیش از مرگ خود در شهر مونرو در مرینلند به سر می برد و کندی اوقات خود را با هنر پیشه ی به نام مریلند می گذراند.





نوع مطلب : تاریخ، متفرقه، از الف تا ی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 22 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
پند و حکایت 


بعد از شاه اسماعیل دوم صفوی  که سلطنتش یک سال بیشتر دوام نیاورد و در اثر فساد و تباهی ازبین رفت ، سران قزلباش با اصرار، سلطان محمد خدابنده را به پادشاهی ایران انتخاب کردند .او نابینا بود و چون به پادشاهی رسید از کارهای سلطنت چیزی نمی دانست و کارهای کشور به دست فرماندهان سپاه افتاد و آنها شروع به غارت و ظلم و ستم نمودند و این در حالی بود که سلطان محمد خدا بنده تمام شبانه روز را در کاخش مشغول خوش گذرانی در حرمسرای اختصاصی خود بود .می گویند گاهی او چند گربه را با لباس  های ابریشم می پوشاند و در حالی که زنگوله های طلایی بر گردن آنها آویخته بود فرمان می داد برای آنها مجلس عروسی بگیرند و این در حالی بود که درباریان بی کفایت در مراسم دعوت شده به همراه شاه دست زنان شرکت می کردند .وقتی به او می گفتند :شاها دشمنان فلان شهر را گرفتند با عصبانیت می گفت : صبر کنید تا عروسی گربه های من تمام شود !

ادامه ی مطلب....


ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ، حس مشترک، کوچه فرهنگ، از الف تا ی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 20 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
پند و حکایت 

Image result for ‫تیمور لنگ‬‎
وقتی امیر تیمور  لنگ به هندوستان رسید ، شاعری نا بینا پیش او آمد و تیمور نام او را پرسید .شاعر گفت : " نامم دولت است ."تیمور به شوخی گفت : "مگر دولت هم کور می شود ."شاعر فورأ جواب داد :" اگر دولت کور نبودی به خانه ی او لنگ نیا مدی ." تیمور از حاضر جوابی شاعر بسیار خوشحال شد و او را انعامی داد .
سخن ارزشمند 

اگر روزهای سخت و دردناکی در زندگی انسان باشد، و در همان حال با امید تلا ش کند و علی رغم خستگی و سختی ها راه خود را ادامه بدهد ، خداوند در های سعادت و خو ش بختی را به روی او می گشاید .
                                                                 "پرفسور حسابی " 
آیا می دانید :

در سال 278 قمری پبش از صد کتاب فروشی در بغداد بود که بیش از یک میلیون جلد کتاب داشت در حالی که شارل پادشاه فرانسه با زحمت فراوان توانسته بود 900جلد کتاب جمع آوری کند .
ادامه ی مطلب.....


ادامه مطلب


نوع مطلب : از الف تا ی، کوچه فرهنگ، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 20 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
غازان خان 



از جمله پادشاهان خوش نام تاریخ ایران غازان خان است .او در طول زندگی کوتاه خود کارهای سازنده بسیاری انجام داد و بیش از هر سلطان ایلخانی آثار ی بر جای گذاشت .او به ترمیم ویرانی های جنگ ها و اتلاف و اسراف کاری های گذشته پرداخت .اصلا حات خوب او در تاریخ ایران به اصلا حات غازان خانی معروف است .او اولین پادشاه مغول است که اسلام آورد .
حمله ی مغول به ایران 

دوران تسلط مغو ل ها یکی از دشوارترین ادوار تاریخ ایران است .در آن دوران هزاران انسان بی گناه و بی دفاع کشته شدند .ولی جالب است بدانید که با اسلام آوردن غازان خان مغو لها از وحشی گری های خود دست کشیدند و بسیاری از پادشاهان مغول چون غازان خان شروع به آبادانی در ایران نمودند .

چنگیز خان که او را در تاریخ با نام تمو چین می شناسیم به علت بی کفایتی های سلطان محمد خو ارزمشاه در کشتن سفرای مغول به ایران حمله کرد و فرهنگ و تمدن ایرانی را از بین برد .چنگیز خان در سال خوک به دنیا آمد و در سال خوک ،خان شد و در سال خوک از دنیا رفت .در مراسم عزا داری او هر که در سر راه ،شاهد ماجرا بود کشته شد تا آرامگاه او را کسی نتواند پیدا کند و تا امروز نیز آرامگاه او پیدا نشده است .پس از مرگ او از او بتی ساختند و تمام  خان های مغول هنگام حمله این مجسمه را در جلوی سپاه خود به حرکت در می آوردند و به این مجسمه احترام گذاشته و نماز می گذاردند .

یکی از شیو های جنگی مغو لان آن بود که تمثالی را از خود می ساختند و در کنار خود قرار می دادند تا سپا هیان آن ها بیش تر جلوه کند و دشمن را بترساند .تنها کسی که در برابر مغو لان توانست ایستادگی کند سلطان جلا ل الدین خو ارزمشاهی بود .

سپاهیان او با دیدن این تمثا ل ها فکر کردند که برای سپاه مغول کمک رسیده است ولی سلطان جلا الدین بدون ترس به سپاه مغول حمله کرد و توانست برای اولین بار سپاه مغول را شکست دهد .وقتی خبر این شکست به چنگیز خان رسید خود با سپاه بزرگی برای نبرد آماده شد و توانست سپاه ایران را شکست دهد .سلطان جلا الدین  پس نبردی جانانه برای اینکه اسیر نشود خودرا به رود سند انداخت و فرار کرد .می گویند چنگیز با دیدن او در آن طرف رود گفت : آفرین بر تو و  شجاعت تو !

پند و حکایت 
از معرو فترین جانشینان چنگیز خان هو لا گو خان مغول است .او پس از حمله به ایران به بغداد که در آن زمان پایتخت بنی عباس بود حمله کرد .قبل از حمله از منجمی پرسید آیا به بغداد حمله کند یا نه ؟ منجم گفت این کار تو کار مبارکی نیست و هر که قصد خلیفه ی مسلمانان کند عمر کافی نکند .هو لا گو خان منصرف شد .خبر به خواجه نصیر الدین توسی دانشمند معروف ایرانی رسید که در این زمان وزیر این خان مغول بود رسید او پیش خان  آمد و گفت : با حمله ی شما به بغداد هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و شما پیروز خواهی شد و به جای خلیفه حاکم مسلما نان خواهی شد .
ادامه ی مطلب.......


ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ، از الف تا ی، کوچه فرهنگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 18 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
نه رضای خدا و نه رضای خود 

یکی را پرسیدند که بامداد چگونه برخاستی ؟ 
گفت : نه چنانکه رضای خدا ست و نه چنانکه رضای من است .
گفتند: این چگونه باشد ؟ 
گفت : رضای خدا ی عزّوجل آن است که من زاهد و پارسا و متقی باشم و چنان نیستم ،و رضای من آن است که من مردی توانگر و محترم باشم و چنان نیستم ؛ پس نه در رضای خدایم ، نه در رضای خود !

مردی به نام حاصل جمع 

در روز پرداخت حقوق سربازان،سر گرو هبان ساده لوح اسم سربازان را یکی ،یکی می خواند و حقو قشان را می پرداخت .به آخر دفتر که رسید صدا زد : حاصل جمع .
کسی جواب نداد .دوبار دیگر صدا زد ،باز هم جوابی نشنید .این بار با عصبانیت گفت : بعضی ها چقدر احمقند .این مرد با اینکه حقو قش از همه بالا تر است ،حتی روز  گرفتن حقوق هم جیم شده است .

لذت مرد شریف

لوسین فابر (نویسنده فرانسوی ) روز ی به یکی از دوستانش می گفت : می دانی کتاب خواندن بزرگترین لذت هر مرد شرافتمند است ؛ کتاب نوشتن هم در حکم لذت ثانی است .رفقیش پرسید :لذت ثالث چیست ؟
گفت : اینکه مرد شرافتمند کتاب خودش را دوباره بخواند !

bookw
پسر کسی که باد در فرمان او بود 

Image result for ‫باد‬‎
شخصی از گورستان می گذشت .دید بر سنگ مزاری نو شته اند :"منم پسر کسی که باد در فرمان او بود ؛ هر وقت می خواست او را حبس می کرد و هر گاه می خواست او را رها می کرد ."
مرد تعجب کرد و از آن قبر گذشت در همین حال به گور دیگری رسید که روی آن نوشته بودند : به گفته صاحب آن قبر اعتماد نکنید چون پدرش آهنگر بود و باد را در دم آهنگری حبس می کرده  و هر وقت می خواسته رها می کرده است .

دو مسافر
 
روزی دو مسافر که به شهری بزر گ و غریب آمده بودند به هتلی رفتند تا اتاقی بگیرند .مدیر هتل گفت : متأسفانه فقط یک اتاق داریم که آنهم در طبقه ی دویستم  است .
دو مسافر گفتند : از این همه پله چگونه برویم و بیایم ؟
مدیر هتل گفت : خوشبختانه در این مورد باید بگویم آسانسور هست .
آنها قبول کردند .روزی آنها  از تفریح بر گشتند .بیش از حد خسته بودند .تا آمدند سوار آسانسور شوند برق رفت .اولی گفت : چکار کنیم ؟ این همه پله را چگونه برویم ؟
دومی گفت : چیزی نیست بیا همین طور لطیفه بگوییم و برویم .
همین کار را  هم کردند تا به طبقه  دویستم رسیدند .نوبت به اولی رسید .او گفت :می خواهی لطیفه ی برایت تعریف کنم که اشکهایت را جاری سازد ؟
دومی گفت : منو گریه ؟ بگو ببینم .
اولی با آهنگ گفت : کلید و جا گذا شتیم .کلید و جا گذاشتیم .




نوع مطلب : حس مشترک، از الف تا ی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 16 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
یک پادشاه جالب در تاریخ ایران 


عضدالدوله فرزند حسن از معرو فترین پادشاهان آل بویه است که در کودکی به کسب علم و دانش پرداخت .ابو علی سینا مدتی استاد او بوده است .او بعد از مرگ عمو یش علی به قدرت رسید و امیر الا مرای بغداد شد .  از کارهای او می توان به بر قراری امنیت ، مبارزه با باج گیران ، انجام کار های عمرانی و رسیدگی به امور مردم و بر قراری عدالت نام برد .



یک داستان حالب از زندگی او : می گویند روزی در کاخ خود نشسته بود که نا گهان صدای اذان شنید .به نگهبانان گفت : این اذان بی موقع برای چیست ؟ چون نگهبا نان بیرون رفتند دیدند مردی در وسط خیا بان ایستاده و اذان می گوید .او را پیش امیر بردند و امیر علت کار او را پرسید .مرد گفت که سربازان تو به من ظلم کرده و مالیات زیادی گرفتند ومن برای اعتراض چند روز است که می خواهم امیر را ببینم ولی اجازه داده نمی شود پس برای اینکه صدایم به تو برسد به خدا متوسل شدم .امیر به کار مرد رسیدگی کرد و دستور داد از آن پس هر کس کاری با او داشت اذان بگوید .

این پادشاه 35 سال حکومت کرد ولی اغلب بیمار بود .شب ها نمی توانست بخوابد و این کمبود خواب او را به بیماری های مختلف دچار کرد .سرانجام بر اثر بیماری صرع در گذشت .4سال آخر عمر در بیماری صرع  و فراموشی و دیوانگی گذشت .در آخر عمر چنان از مرگ و قبرستان می ترسید که دستور داد تمام قبرستا ن ها  را دیوار کشی کنند تا هنگام عبور چشمش به قبر ها نیفتد و نام گور ستان را تبدیل به فیروز آباد کرد چرا که از کلمه گور بدش می آمد .از خوش شانسی او این بود که وزیرانی دانا داشت و آنها کشور را به خوبی اداره می کردند .
سلطان ملکشاه 

مشهورترین پادشاه سلسله ی ترکمن ایران یعنی سلجوقیان است .او توانست بزرگترین امپراطوری ایران بعد اسلام را به وجود آورد .وزیر معروف او خواجه نظام الملک اولین دانشگاه دنیا یعنی نظامیه را در قلمرو امپراتوری اسلامی سلجوقیان به وجود آورد که از سراسر جهان اسلام دانشجویان برای فراگیری علم به این نظامیه ها می رفتند .

در زمان این وزیر کاردان قلمرو سلجوقیان از شرق تا چین و از غرب تا دریای مدیترانه گسترش یافت .ملک شاه به خاطر دلبستگی به اصفهان آنجا را پایتخت قرار داد .

قلمرو ایران در عصر سلجوقیان 
دولت ترکمن سلجوقیان را بپاس خدمات بسار مورخین دولت طلایی تاریخ ایران لقب داده اند . در زمان این پادشاه بزرگ به قدری در آمد ایران زیاد بود که سالیانه بیش از 215 میلیون دینار در آمد کشور بود و این سلطان با کفایت این پول را در راه آبادانی ایران ، ساخت جاده ، ساخت دانشگاه ، حصار شهر ها ، نهاد های عام المنفعه ، آموزش ، ساخت مساجد با شکوه  و ....می کرد .در مرو به دستور این پادشاه کتابخانه ی ساخته شد که 12000هزار جلد کتاب داشت و کتاب هارا بدون محدویت امانت می دادند .( اولین کتاب خانه های عمومی نیز در زمان سلجوقیان ساخته شد )

خواجه نضام الملک وزیر با کفایت سلجوقیان 
پند و حکایت 

در زمان سلطان محمود  جهانگردی مسلمان به او گفت : سرزمینی را دیده است که چند ماه در آن روز و چند ماه شب است .(قطب) محمد دستور داد این مرد را زندانی کنید .چون خبر به ابوریحان دانشمند معروف رسید برای محمود غزنوی گردش زمین را توضیح داد و به این مسأ له اشاره کرد .محمود چون پی به اشتباه خود برد دستور آزادی مرد را صادر کرد .
( جالب آنکه بدانید کریستف کلمب با مطالعه آثار ابو ریحان پی به کرویت زمین و احتمال وجود راهی دیگر به هندوستان از دیگر سوی زمین برد و راهی سفری شد که منجر به کشف قاره ی آمریکا گردید .)

سلطان محمود برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم ایران زر دوزی کنند .پیز او سلطان مسعود به خاطر علا قه به شکار شیر نقش یک شیر را به پرچم ایران اضافه کرد .از آن پس در تمام سلسه های ایرانی بر روی پرچم ایران نقش ماه و شیر نقش بسته بود .

عکس جنبه تزیینی دارد 
ضرب المثل 
صدای پول ، ندای عدل را می شکند .






نوع مطلب : تاریخ، حس مشترک، کوچه فرهنگ، از الف تا ی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 12 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
پند و حکایت 


علی آل بویه معروف به عمادالدوله پادشاهی خوش شانس بود .روزی خزانه او خالی شده بود و دیگر پولی نداشت در حال تفکر بود که ماری در اتاقش به داخل سوراخ رفت سربازان را صدا کرد که مار را بگیرند .سوراخ را کندند و به کوزه های پر از سکه های طلا رسیدند .آن گاه علی با آن سکه ها حقوق سپاهیان را پرداخت کرد .( به این میگن خوش شانسی در تاریخ و او را باید خوش شانس ترین پادشاه تاریخ لقب داد !)
سخنان ارزشمند 

اگر به دنبال بزرگی هستی به دنبال حقیقت برو ،آن گاه به هر دو می رسی ، هم به عظمت و هم به حقیقت.
من هیچ غمی نداشتم که خواندن یک صفحه کتاب آن را از بین نبرده باشد .(مونتسکیو )


در دنیا کسی نیست که وجودش برای کاری به درد نخورد .( خواجه نظام الملک )



ضرب المثل 

زیاد بالا منشین که افتادنت سخت تر باشد .( ضرب المثل ترکی )

آیا می دانید :

ویل دورانت می گوید : در جلوی دانشگاه طب پاریس دو مجسمه دیدم یکی از زکریا رازی بود و دیگری از ابو علی سینا .


در سه دهه ابتدایی قرن 15 میلادی کتاب قانون ابو علی سینا که در زمینه پزشکی بود 16 نوبت در اروپا چاپ شد و پزشکان غربی از قرن 16 تا 18 از نظرات بو علی سینا در پزشکی استفاده می کردند .در قرن 19 و 20 نظرات ابن سینا چندان مورد توجه قرار نگرفت اما جالب است بدانید که جدیدأ باز اروپاییان به دنبال مطالعه آثار این پزشک بزرگ ایرانی هستند تا نظرات جدید ی را کشف کنند .

ابو علی سینا خود گفته است که هر زمان در حل مساله ی سرگردان می شدم به مسجد جامع می رفتم و نماز می گذاردم و به درگاه خدا دعا می کردم تا مشکل من حل شود .چون کتاب ما بعد الطبیعه ی فارابی را درک کردم مسرور شدم و اموال زیادی را به فقرا صدقه دادم .






ادامه مطلب...


ادامه مطلب


نوع مطلب : از الف تا ی، کوچه فرهنگ، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 8 مرداد 1393
طغان دردی کریمی


سخنان زیبا
هر چه در دنیا آفریده شد زیباست و زیباتر از همه کشته شدن در راه وطن است .(ابومسلم خراسانی )

بنویسید بهترین آن چه می شنوید و بگویید بهترین آن چه را حفظ می کنید .(یحیی برمکی )

اگر در کار بلند تلف شوم به از این که در کاری پست بمیرم .(یعقوب لیث)

ضرب المثل
اگر به عیوب افراد توجه کنی ،هرگز دوست پیدا نخواهی کرد .(ضرب المثل عربی )


آتش را نمی توان با آتش خاموش کرد .( ضرب المثل یونانی )


پند و حکایت 

هارون الرشید خواب دید که دندان های او دراز شد و بیرون افتاد .از خوابگزار خود پرسیدگفت: زندگانی امیر دراز باد که نزدیکان او به زودی می میرند .هارون دستور داد او را صد تازیانه بزنند .از خوابگزار دیگر پرسید او گفت : هارون عمر دراز خواهد داشت و بیش از نزدیکان عمر می کند .هارون دستور داد به او صد دینار بدهند و گفت : آن که به ادب نگفت چوب ادب خورد .

عمرو لیث صفاری را غلامی بود که در حال مستی امیر را دشنام می داد و چون به هوش آمد امیر دستور داد او را عذاب دهند .غلام گفت : من بد کردم چون بیهوش بودم ولی امیر تو در حالی که هوش داری بد مکن .عمرو لیث اندیشید و او را بخشید .

گویند پس از شکست عمرو لیث از امیر اسماعیل سامانی و اسارت او زندانبان غذای او را در داخل سطلی که  حلقه ی داشت می گذاشت .از قضا روزی سگی سر در داخل سطل کرد و چون امیر را دید با سطل فرار نمود .عمرو خندید .نگهبان پرسید یا امیر به چه می خندی ؟ عمرو گفت : گردش روزگار را ببین ،روزی آشپز خانه من را صد شتر می کشید و امروز سگی به آسانی آن را  می کشد .


ادامه مطلب...




ادامه مطلب


نوع مطلب : از الف تا ی، رهنمون، کوچه فرهنگ، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 4 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
نکته 
وقتی گوش ها به دروغ عادت کنند ، زبان ها به فریب تن خواهند داد .

دنیا همانند روز رفتنی و مانند ماه سر آمدنی است .


شرافت هرکس به کاری است که انجام می دهد .








نوع مطلب : از الف تا ی، رهنمون، کوچه فرهنگ، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 4 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
نکته 
یادمان باشد همیشه دو چیز را فراموش کنیم :
هر گاه کسی در حق ما بدی کرد 
هر گاه ما به دیگران خوبی کردیم .

خوب ترین انسان : عفو کننده در کمال قدرت
 و بدترین انسان آدم بی گذشت است.

پند و حکایت 
رسول گرامی اسلام را شتری بود که از همه ی شتران تندتر می دوید .روزی عربی با شترش از شتر پیامبر پیش افتاد ،مسلمانان اندوهگین شدند .پیامبر فرمود اندوه مدارید ،حق تعالی هیچ چیز را در دنیا بالا نبرد ه مگر آن که روزی به زیر آورد .

در اهمیت علم 
روزی رسول خدا وارد مسجدی شد و در آن جا چشمش به دو اجتماع افتاد هر دسته ی مشغول کاری بودند یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دعا و دسته دیگر مشغول کسب علم و دانش ، رسول خدا هر دو دسته را نگریست و به یارانش فرمود این دو دسته هر دو کاری نیک انجام می دهند و هر دو دسته بر خیر و سعادتند لکن من برای تعلیم و آگاه کردن مردم فرستاده شدم .پیامبر به جمع دانشجویان پیوست و با آنها مشغول دانش پژوهی شد ند.

ز احمد تا احد یک میم فرق است      همه عالم درین یک میم غرق است .

تاریخ 

تاریخ کارش را به پایان نرسانده است 
تاریخ سنگ آسیایی است که 
دست های ما آن را از یک 
بلندی بالا می برد 
دست از مقاومت برداشتن همان 
و فشار آن را بر سینه حس کردن همان 
استراحت کردن همان 
و خرد شدن استخوان ها همان 
تاریخ کارش را به پایان نرسانده است 
و این جهان هنوز در کوره ی  
حیات آبدیده نشده است .
                            (شعر از نوروید شاعر ارو پایی )

آیا می دانید :

در  قبل از اسلام جنگ کردن برای اعراب افتخاری بزرگ بود .دو قبیله عرب بر سر کشته شدن 1شتر که به چرا به قبیله ی دیگر رفته بود 100سال با هم جنگ کردند که این جنگ ها تا ظهور اسلام ادامه داشت و با اسلام به پایان رسید .
ضرب المثل 

تمام گل های که در آینده خواهند رویید در دل تخم های امروز نهفته است .

خدایا دستهایم خالی است و دلم غرق  در آروزها ، یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزو ها ی دست نیافتنی خالی کن .
پند و حکایت 

روزی حضرت علی (ع) از کنار مزرعه ی عبور می کرد .مردی که آن حضرت را نمی شناخت به او گفت :کار می کنی ؟حضرت فرمود بله .آن مرد گفت 20سطل آب بیاور تا 20 خرما به تو بدهم .آن حضرت 20سطل آب آورد و پس از پایان کار 20 خرما گرفت .مردی از آنجا عبور می کرد و چون  آن حضرت را می شناخت گفت : ای علی شما نیز کار می کنی ؟آن حضرت گفت : بهترین عبادت کار و تلاش  برای تأ مین معاش خانواده  است .





نوع مطلب : از الف تا ی، متفرقه، رهنمون، کوچه فرهنگ، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 1 مرداد 1393
طغان دردی کریمی
هم معما هم لطیفه !
اولی : میدانی دوست عزیزم فرق کسی که مو دارد با کسی که مو ندارد چیست ؟
دومی :خوب یکی کچل است و دیگر ی مو ندارد .
اولی : نه خیر فرق آنها این است که کسی که مو دارد فرق دارد اما کسی که مو ندارد اصلأ فرق ندارد !!!!!
نامه ی به حاکم 

پیرمرد بی سوادی پیش مرد با سوادی رفت و از او خواست نامه ی به حاکم بنویسد و بگوید که وضع او بسیار بد است .مرد با سواد نامه را نو شت و بعد نوشته های خود را برای پیرمرد خواند .پیرمرد بعد از شنیدن حرفهای او زار زار گریه کرد
 و در همان حال گفت : بابا من نمی ندانستم وضع من  به این  خرابی است .
یک افسانه چینی ( ماهیِ در نمک خوابیده ) 

چوانگ تسه که مردی خردمند و فقیر بود روزی رفت تا از ارباب توانگر خود به وام چیزی بگیرد .ولی مرد توانگر به او گفت :شک نیست که آنچه می خواهی به وام خواهم داد اما باید اندکی تأمل کنی تا زمین بی حاصل من محصول دهد .

چوانگ تسه گفت :وقتی که برای رسیدن به خانه تو از بیابان می گذشتم در کانال خشک آب ماهی بسیار کوچکی دیدم که فریاد می زد ؛ ای رهگذران من از ماهیان دریایم که بخت بد بدین کانال خشک مرا انداخت اگر به نجات من کمر نبندی چندان نمی گذرد که جانم تباه شود و عمرم به آخر رسد آیا می توانی سطلی آب به من بدهی ؟ 

من با سر اشاره ی کردم و گفتم : شک نیست که آنچه می خواهی به تو خواهم داد اما من در این نزدیکی اربابی را می شناسم که مالک سرزمین پهناوری است و از املاک او رودخانه ی فراوان می گذرد چون بدانجا رسم از او خواهم خواست که که فرمان دهد سدی بر یکی از رودخانه ها ببندد و آب آن سد را به این کانال خشک براند تا جان تو از مرگ نجات یابد .
ماهی که بر خاک می تپید گفت :

اگر به انتظار آن بنشینم که روستائیان بر یکی از رودخانه ها سدی ببندند و آب در این کانال افکنندمرا در میان ماهیان نمک سوده (1) باز یابی !


1- نمک سوده : هر چیزی که بر آن نمک پاشیده شده باشد.
کفی از آب ،جواب همه ی دلایل 

محمد بن حسن شیروانی معروف به ملا میرزا یک روز در خانه خود بر لب حوض نشسته و شاگردان وی به دورش حلقه زده بودندو هر کدام به نوبه خود درباره ترجیح دانشهای تجربی بر علوم نظری و به عکس اظهار نظر می کردند .ملا میرزا از شاگردان پرسید : در این حوض چیست ؟ 
-گفتند :آب 

گفت : خیر در این حوض اصلأ آبی وجود ندارد !
شاگردان پرسیدند : چطور ؟
ملا میرزا به چند دلیل منطقی و محکم ثابت کرد که آبی در حوض نیست . 
هیچ یک از شاگردان نتوانست دلیلی بر رد استدلا لا ت استاد بیاورد .آن وقت استاد گفت : می دانید جواب چیست ؟
گفتند :نه .
ملا میرزا تبسمی کرد و کفی از آب پر کرد ه به هوا پاشیدو گفت : این است جواب همه ی آن دلایل .


نکته 

می گویند فیل خردمندترین جانوران است ،تنها جانوری است که زندگی پیشین خود را به یاد می آورد ؛ از این رو زمانی دراز آرام می ایستد و درباره گذشته می اندیشد !
مجسمه بزرگ 

"روز و مینی " موسیقی دان معروف ایتالیایی شنید که دوستدارانش قصد دارند مجسمه ی از او بسازند .از یکی  پرسید : این کار چقدر خرج دارد ؟ 
گفتند : حدود 10میلیو ن فرانک !
"روزو مینی " گفت : من حاضرم با دریافت 5میلیون فرانک روی سکو یا چهار راهی که معین می کنید تا آخر عمر بایستم !!!!
چند جمله ی زیبا از جبران خلیل جبران
 
همه ی روی زمین زادگاه من است و همه ی انسانها برادر منند .

چگونه می توانی سرودی خوش سر کنی وقتی دهانت آکنده از طعام است ؟ چگونه می توانی دستی به دعای خیر بر آوری وقتی دستها یت انباشته از طلا ست .


چه کور است آنکه از جیبش به تو می بخشد تا از قلبت باز ستاند !

اگر برای آدم گرسنه آواز بخوانی با معده اش به آواز تو گوش خواهد داد !

صداقت و دوستی همواره  مسئولیتی گوارا و دلنشین است، نه فرصتی طلایی برای منفعت طلبان !

شاید کسی را که با او خندیده ای فراموش کنی ،اما هرگز کسی را که با او گریسته ی از یاد نخواهی برد !

گرگ مهمان نوازی به بره ی مسکین گفت : آیا مایلید برای دید و بازدید به خانه ما تشریف بیاورید ؟ 
بره گفت :واقعأ قبول این دعوت برای من افتخار بزرگی است اگر خانه شما در معده ی شما قرار نداشت !

در یک قطره آب ،راز تمام اقیانو س ها را می توان یافت .


ضرب المثل 
کودک فرشته ی است که به موازات رشد پاها ، بالهایش کوچک و کوچکتر می شود !(ضرب المثل فرانسوی ) 





نوع مطلب : از الف تا ی، رهنمون، کوچه فرهنگ، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 29 تیر 1393
طغان دردی کریمی
انو شیروان 
اورا انو شه روان لقب دادند چرا که مردم بعداز مرگ او او را چون روحی جاویدان می دانستند .


پس از مرگ قباد بنا به وصیت او این پادشاه بزرگ به قدرت رسید .او را باید یکی از بزرگترین پادشا هان تاریخ ایران دانست ، هر چند که کار خود را با قتل و عام مزدکیان که طرفدار عدالت و مساوات در جامعه بودند آغاز کرد ولی در راه آبادانی ایران گام های بسیاری برداشت .

همانقدر که از مزدکیان کشت همانقدر نیز برای کاهش فشار اقتصادی بر طبقه ی محروم جامعه نیز کوشش کرد و کار به جایی رسید که کمتر فقیری در جامعه آن روز ایران دیده می شد .

او بهترین نوع مالیات بندی در تاریخ ایران را ابداع کرد یعنی از هر روستایی به اندازه توان و در آمدش باید مالیات کسب می شد تا فشاری به مردم ایران وارد نشود ولی متاسفانه بعد ها این روشها مورد توجه قرار نگرفت و کار به جایی رسید که  پادشا هان ساسانی چنان ظلمی به مردم روا داشتندکه با حمله ی اعراب بساط سلطنت آنها بخاطر بی عدالتی از هم پاشید .
چنان زد بر بساطش پشت پایی     که هر خاشاک او افتاد جایی 

انو شیروان را در تاریخ به نام انو شیروان عادل می شناسیم و این لقب به معنی این نیست که در زمان او هیچ ظلمی به مردم صورت نمی گرفت ،شاید شما هم داستان عدالت او را شنیده باشید که دستور داده بود برای اینکه مردم به  راحتی با او ارتباط داشته باشند زنجیری  را در خارج قصر خود گذاشته بود و هر کس با کشیدن این زنجیر می توانست زنگی را به صدا در آورد که این زنگ مستقیم به اتاق انو شیروان وصل بود و او بلا فا صله به کار شخص مورد نظر رسیدگی می کرد .می گویند این زنگ تا چند  سال به صدا در نیامد یعنی بقدر ی کار های مملکت بر اساس عدالت بود که در این چند  سال هیچ کس شکایتی نکرد تا اینکه پس از مدتها   زنگ به صدا در آمد ،انو شیروان  دوان دوان خود را  به خارج از قصر رساند  و دید که خری نحیف و بیمار خود را به زنجیر می زند ( آقا خره این جا هم دست از سر تاریخ بر نداشته است ، باز شما این حیوان نازنین را مسخره کنید ، خدا وکیلی تا کنون کدام حیوان این قدر تأثیر گذار بوده است )

 خلاصه انو شیروان دستور می دهد صاحب خر را پیدا کنند و وقتی علت بیماری خر را جویا می شود صاحب الاغ می گوید چون پیر و از کار افتاده بود او را رها کردم .انو شیروان ناراحت شده و می گوید این حیوان عمری برای تو زحمت کشید چگونه راضی شدی او را در آخر عمر رها سازی از امروز وظیفه داری از او نگهداری کنی !

عده ی نیز این داستان را ساختگی می دانند ولی حقیقت تاریخ این است که این پادشاه عدالت پرور بوده است .شاعر می فرماید 
زنجیر عدل وقصه نوشیروان و خر 
                 آورده اند تا به حقیقت خرت کنند 

در زمانی که کشاورزان نمی توانستند دانه ی یا محصولی از باغ و زمین خود را حتی به فرزندانشان  دهند انو شیروان این رسم رابرداشت .از چند گزوه مالیات را حذف کرد 1- اهل خانه 2- طایفه زنان 3- اهل علم 4- نوکران 5- درویشان 6- هر کس که سنش به بیست سالگی نرسیده بود یا از 50سالگی گذشته بود 7- بیماران و معلو لان 
در واقع او یک برنامه گسترده تا مین اجتماعی را در ایران پیاده کرد و اولین یارانه بده تاریخ ایران نیز بوده است .به چنین کسی می توان لقب عادل داد .

می گویند او تمام ایران را شهر به شهر می گشت تا از اوضاع ایران  و مردم با خبر باشد ودر یکی از سفر هایش به پیرمردی می رسد که می بیند مشغول کاشتن درخت گردو است .به او می گوید ای پیرمرد آیا عمر تو کفاف می دهد که محصول این درخت را بخوری ( درخت گردو بسیار دیر محصول ده است ) پیر می گویددیگران کاشتند ماخوردیم ما می کاریم تا دیگران بخورند

.

انوشیروان بسیار خو شحال شده و گفت زه؟ (عبارتی که برای تشویق به زبان می آورد ) با شنیدن این عبارت خزانه دار هزار درم  زر به باغبان پیر داد .پیرمردشروع کرد به خندیدن ، انو شیروان می گوید چرا می خندی ؟ پیرمرد می گوید :دیدی قربان چقدر زود درخت من میوه و محصول داد اگر من این را نکاشته بودم و شما از اینجا عبور نمی کردی چگونه من به این پول می رسیدم .انو شیروان گفت :زها زه و بدین ترتیب خزانه دار  هزار درم دیگر بداد .

این پادشاه بزرگ به فرهنگ نیز اهمیت بسیار میداد دستور داد تا تمام آثار فلسفی یونان به فارسی ترجمه شود و دانشمندان یونانی در ایران به تدریس و تحصیل مشغول شوند چرا که در یونان و روم آنها را شکنجه و آزار می دادند و آزادی عقیده در اروپا وجودنداشت ولی در ایران بنا به دستور این پادشاه بزرگ تمام گرو ههای فکری و فلسفی می توانستند آزادانه نظرات خود را بیان کنند .بسیار از آثار بزرگ یونانی و هندی چون کلیله ودمنه به فارسی ترجمه شد .بازی شطرنج از هند به ایران وارد شد .به دستور این پادشاه عادل دانشگاه جندی شاپور در خوزستان تأسیس گردید تا دانشجویان از سراسر ایران و دنیا در آن به تحصیل بپردازند .120 پزشک غیر ایرانی از هندو روم و روسیه در آن جا تدریس می کردند و در کنار آن دانشگاهی نیز برای فلسفه و حکمت و نجوم و ریاضیات تأسیس شد .


سخن زیبا 
بهترین دوست تو کسی است که با تغییر روزگار تغییر نکند .( انو شیروان

ملتی  رو به انقراض و نیستی میرود که نخست به دانش و فضیلت بی اعتنا می شود .(دکتر پرویز ناتل خانلری ) 
ضرب المثل 
وقتی عاقل خشمگین می شود او دیگر عاقل نیست .( ضرب المثل ایتالیایی ) 
پندو حکایت 
مردی با خود زمزمه می کرد خدایا با من حرف بزن !یک سار شروع به خواندن  کرد اما مرد نشنید .

مرد فریاد بر آورد خدایا با من حرف بزن .آذرخش در آسمان غرید اما مرد گوش نکرد .

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت خدایا بگذار تو را ببینم ، ستاره ی درخشید اما مرد آن ستاره را ندید .


و مرد فریاد کشید خدایا یک معجزه به من نشان بده ،نوزادی متولدشد اما مرد توجهی نکرد.

سپس مرد در نهایت نا امیدی فریادزد :خدایا مرالمس کن و بگذار بدانم که این جا حضور داری ،در همین زمان خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد .

پس مثل آن مرد نباشید ! 





نوع مطلب : از الف تا ی، متفرقه، رهنمون، کوچه فرهنگ، حس مشترک، دل نوشته، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 27 تیر 1393
طغان دردی کریمی
سخن ارزشمند

همیشه حق را بدون ترس بیان کن و شیطان را خجل کن  (شکسپیر) 
ضرب المثل 
از کلمات مانند پول استفاده کن ، به جا و به موقع  (ضرب المثل آفریقایی ) 
روز هر قدر هم روشن  و طولانی باشد ، در پی آن شب تاریک است (صرب المثل ایتالیایی )
پند و جکایت 

روزی اردوان پنجم با اردشیر و شاهزادگان به شکار گور خر رفتند .

در شکار گاه وقتی گور خری از برابر آنان گذشت فرزند اردوان به گو رخر نرسید ولی اردشیر تیری به شکم گور خر زد .

اندکی بعد اردوان پنجم با سواران فرا رسید ند وگور خر ر اچو دیدند از مهارت کمان دار در شگفت ماندند .اردوان پرسید تیر را چه کسی انداخته ؟ اردشیر گفت : من انداختم .در همین حال فرزند بزرگ اردوان نیز ادعا کرد که من گور خر را زدم .اردشیر خشمگین شد و گفت :مردانگی و هنر با دروغ به دست نمی آید .اردوان از این گستاخی اردشیر بر او خشم گرفت و گفت : پس از این نباید بر اسب بنشینی ، جای تو سرای چارپایان و کار تو نگه داری اسبان است .
(البته همین فردبعدآ بر علیه اشکانیان قیام کرد و چنان پشت پایی بر آنها زد که در تاریخ نوشته شد )

آیا میدانید :

شاپور دوم از پادشاهان معروف ساسانی است که لقب ذوالاکتاف داشت ، برای این لقب چند دلیل آورده اند گروهی می گویند چون عربها بر علیه ایران قیام کردند به جنگ آنها رفت و پس از اسارت آنها دستور داد کتف اسرای عرب را سوراخ کرده و از آن طناب عبور دادند و از آنها به عنوان کشنده ی گاری استفاده شد .

البته گروهی این داستان را ساختگی می دانند .گروهی می گویند چون دوران پادشاهی او بسیار طولانی بود به مدت 70سال به او لقب ذوالاکتاف داده اند یعنی دارنده شانه های پهن و به کسی می گویند که بارهای گران کشور داری و حکمت را تحمل می کند .

انوشیروان انگشتری بر دست داشت که مُهر شاهی او بود و بر آن این جملات نقش زده شده بود ( بِه ،مِه ،نَه مِه بِه) یعنی بهترین ها مهم ترند نه مهم ترها بهتر .

جندی شاپور در 18کیلومتری جنوب دزفول کنونی قرار داشت که یک شهر دانشگاهی بود و در زمان شاپور اول ساسانی بنا شد .شاپور پس از غلبه 
بر والرین امپراتور روم و خراب کردن شهر انطاکیه ی شام اسرای رومی را در این محل زندانی و ازآ نهابرای ساخت این شهر استفاده کرد .این شهر بعد ها مرکز علمی ساسانی ها شد .در زمان انوشیروان یک دانشگاه مهم پزشکی در آنجا ساخته شد .

نکته 
اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
پند و حکایت 
انو شیروان از بزرگمهر وزیر دانای خود پرسید :در جوانی و پیری چه چیزی بهتر است ؟
بزرگ مهر گفت : در جوانی دانش آموختن و در پیری به کار بردن .
انوشیروان گفت : کدام وقت در زندگی آدمی از همه ضایع تر است ؟ 
بزرگمهر در جوابش گفت :وقتی که بتوانی در حق انسانی نیکی کنی و یا حاجتی را بر آورده سازی و از آن خوداری کنی .
انوشیروان پرسید : هنر اندر چیست ؟
بزرگمهر : کوشش و پشتکار فراوان .
انوشیروان گفت : به کدام فرزند باید بیش ترین امید را داشت ؟
بزرگ مهر گفت : آن که فرهنگ بیش تر آموزد و از بد نامی بپرهیزد.

سخن ارزشمند 
هر چه دشمن بیش تر مهر ورزد ،زیادتر از او پرهیز کن .(بزرگمهر )






نوع مطلب : از الف تا ی، متفرقه، رهنمون، کوچه فرهنگ، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 26 تیر 1393
طغان دردی کریمی


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
 
هاست لینوکس