تبلیغات
شماریخ - مطالب تاریخ
 
شماریخ
درباره وبلاگ


ما ز بالا ییم و بالا می رویم
دیر زمانی بود که می خواستم نا نوشته ها و یاداشت های خود را در جایی منعکس سازم
در زمان دانش اموزی علاقه بسیار به نوشتن داشتم ولی چون به مدار گردش زندگی افتادم این دوران سر گیجه آور که نامش زندگی است مانع شد .ولی به قول شاعر:
هر که او دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
و من آمدم تا خود را باز جویم .
شماریخ در لغت به معنای فراز و بلندی کوه است و چون به کوه و تاریخ علاقه فراوان دارم و رشته تدریس من در آموزش و پروزش تاریخ است این اسم را برگزیدم چرا که هم به کوه نزدیک باشم هم به تاریخ.نقل مطالب از این وبلاگ حتی بدون نام آن ازاد آزاد است

مدیر وبلاگ : طغان دردی کریمی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساعت دیواری

كد موس

 افزایش بازدید و تبادل لینک رایگان - بازدید کننده های سایت خود را افزایش دهید دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ های جدید هندزفری تغییر صدا - هندزفری تغییرصدا موبایل هاست لینوکس هات بانز ارزان افزایش بازدید - افزایش بازدید تبادل لینک رایگان - تبادل لینک رایگان .cor_ban{background:url("http://www.xum.ir/images/2014/09/06/150x150corner.png") no-repeat;position: fixed;bottom: 0px;margin: 0;padding: 0;left: 0px;z-index: 1000;height: 150px;width: 150px;} تبادل لینک - تبادل لینک دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام از این ساعت - دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام از این ساعت دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ جدید خرید تی شرت محرم دانلود آهنگ ویژه ماه محرم - دانلود آهنگ ویژه ماه محرم هاست ویندوز خرید ساعت مچی خرید ساعت مچی خرید ساعت دیواری هاست ویندوز ساعت دیواری طرح پانا تبادل لینک رایگان پاور بانک تبادل لینک رایگان - تبادل لینک رایگان هاست ویندوز فانی بافت .خرید پستی گردنبند. شارژر تبادل لینک اتوماتیک - تبادل لینک اتوماتیک shamarikh50.mihanblog.com value shamarikh50.mihanblog.com Real PR shamarikh50.mihanblog.com Trust shamarikh50.mihanblog.com Alexa/PageRank هاست لینوکس خرید فانی بافت خرید مونوپاد فروش ساعت مچی شارژر همراه پاور بانک حباب ساز جاگل بابل عکس های خفن - عکس خفن خرید اینترنتی پتو اسناگی هاست لینوکس خرید مونوپاد هاست لینوکس ساعت دیواری فانتزی پاور بانک ساعت مچی هاست لینوکس فروش آچار همه کاره حباب ساز جاگل بابل ساعت دیواری فانتزی خرید فانی بافت دانلود آهنگ هاست لینوکس ساعت دیواری فانتزی پایه عکاسی مونوپاد سرور مجازی لیوان همزن شگفت انگیز خرید ساعت دیواری پایه عکاسی مونوپاد دستگاه فر موی مک استایلر .خرید پستی گردنبند. حباب ساز کودک ساعت مچی ساعت مچی ساعت دیواری فانتزی دانلود آهنگ با کیفیت 320 خرید ساعت دیواری مدرن پایه عکاسی مونوپاد هاست لینوکس لیوان همزن شگفت انگیز پوشاک زنانه ترک خرید ساعت دیواری فانتزی خرید پایه عکاسی مونوپاد هاست لینوکس گوش پاکن برقی هاست لینوکس خرید مونوپاد حرفه ای فروشگاه ساعت مچی خرید ساعت دیواری مدرن خرید اینترنتی کیف رولی خرید ساعت دیواری خرید ساعت دیواری فانتزی خرید پایه عکاسی مونوپاد خرید ساعت دیواری مدرن جهرم فان| مجله اینترنتی خرید لباس زنانه مارک دانلود آهنگ
دوست گرامی؛

آیا راهی وجود دارد تا بتوان جان آدمی را از شر جنگ نجات داد؟ امروزه به‌‌‌‌‌‌‌‌طورکلی پذیرفته‌‌‌‌‌‌‌‌اند که با پیشرفت‌‌‌‌‌‌‌‌های فن، این مسئله دیگر برای بشر متمدن، جنبه‌‌‌‌‌‌‌‌ی حیاتی پیدا کرده است، منتها کلیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی تلاش‌‌‌‌‌‌‌‌های شدیدی که برای حل این مشکل مبذول گشته، هنوز به جایی نرسیده است و جا دارد که بی‌‌‌‌‌‌‌‌اندازه نگران باشیم…

برای من که از قید تعصب‌‌‌‌‌‌‌‌های ملی رها هستم، ظاهر کار –یعنی چند و چون سازمان‌‌‌‌‌‌‌‌دهی راه‌‌‌‌‌‌‌‌حل جنگ- ساده می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید:

کافی است دولت‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای حل و فصل کلیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی درگیری‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که بین آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها بروز می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید مرجعی برپا کنند که اختیار قانون‌‌‌‌‌‌‌‌گزاری و حق داوری داشته باشد و متعهد شوند از مقررات آن دستگاه پیروی نمایند و کلیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی اختلاف‌‌‌‌‌‌‌‌های خود را به آن‌‌‌‌‌‌‌‌جا رجوع کنند. ولی نخستین اشکال، همین جا بروز می‌‌‌‌‌‌‌‌کند: هر دادگاه، نهادی انسانی است و چنان‌‌‌‌‌‌‌‌چه برای اجرای حکم خود، قدرت لازم را نداشته باشد، کمابیش در اتخاذ رأی، تسلیم فشارهای خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌گردد.

این نکته را هم نباید از یاد برد که حق و زور، همواره پیوندی ناگسستنی با هم داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. احکام یک دستگاه قضایی تنها زمانی به آرمان عدالت نزدیک می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که جامعه هم بتواند نیروهای لازم را برای حفظ احترام آن عدالت، فراهم بیاورد. پس اینک از برپاساختن بنیادی فراکشوری، که دادگاهش از اقتداری برخوردار باشد و اجرای کامل احکامش را تضمین نماید، بسیار به دور هستیم…



عطش قدرت در طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌ی حاکم هر کشور، مجال نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که آن طبقه به محدود شدن اقتدار خود تن بدهد. این قدرت سیاسی غالباً از قدرت اقتصادی گروهی دیگر سیراب می‌گردد… گروهی که برای آنان، جنگ، تولیدکردن و تجارت جنگ‌‌‌‌‌‌‌‌افزار، فرصتی است برای کسب سود و افزایش قدرت.این جز گام اول شناخت نیست، بی‌‌‌‌‌‌‌‌درنگ این مسئله مطرح می‌‌‌‌‌‌‌‌شود:این گروه اقلیت ناچیز چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند توده‌‌‌‌‌‌‌‌ی عظیم مردم را که جز رنج و تهیدستی بهره‌‌‌‌‌‌‌‌ای نمی‌‌‌‌‌‌‌‌برند به خدمت جاه‌‌‌‌‌‌‌‌طلبی‌‌‌‌‌‌‌‌های خویش در بیاورد؟… نخستین پاسخی که به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌رسد این است: این اقلیت پیش از هر چیزف مدرسه‌‌‌‌‌‌‌‌ها و مطبوعات و عموماً سازمان‌های دینی را در دست دارد و به یاری این‌‌‌‌‌‌‌‌گونه امکانات است که بر احساسات توده‌‌‌‌‌‌‌‌ها غلبه می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و آن را جهت می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و از ایشان ابزاری کور می‌‌‌‌‌‌‌‌سازد…منتها این پاسخ هنوز نمی‌‌‌‌‌‌‌‌تواند رشته‌‌‌‌‌‌‌‌ی عوامل را توضیح دهد. چه رازی است که با وسایلی که گفته شد، توده‌‌‌‌‌‌‌‌ی مردم اجازه می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند تا مرحله‌‌‌‌‌‌‌‌ی جنون و فداشدن، شعله‌‌‌‌‌‌‌‌ور گردد؟ تنها پاسخی که به ذهن من می‌‌‌‌‌‌‌‌رسد، این است:انسان در ذات خود به ویران‌‌‌‌‌‌‌‌گری و کین گرایشی دارد. در حالت غیرعادی است که گُر می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد، منتها بیدارکردن این خصلت، بسیار آسان است و به سرعت به یک بیماری ذهنی همگانی می‌‌‌‌‌‌‌‌انجامد. انگار در میان کلیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی عوامل، این از همه اساسی‌‌‌‌‌‌‌‌تر و مرموزتر است…و آخرین پرسش: آیا امکان دارد که پیشرفت روحی، انسان را برای مقابله با بیماری ویران‌‌‌‌‌‌‌‌گری و کینه‌‌‌‌‌‌‌‌توزی بهتر مجهز سازد؟ منظور من تنها کسانی نیست که از تعلیم و تربیت، بی‌‌‌‌‌‌‌‌بهره و به‌‌‌‌‌‌‌‌اصطلاح عامی‌‌‌‌‌‌‌‌اند، من دریافته‌‌‌‌‌‌‌‌ام که همان به‌‌‌‌‌‌‌‌اصطلاح «خواص» هستند که بیش‌تر شکار آسان شوم‌‌‌‌‌‌‌‌ترین تلقین‌‌‌‌‌‌‌‌های عمومی می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.


نا

,نامه آلبرت اینشتین به زیگموند فروید آلبرت اینشتین,زیگموند فروید,داستانک،داستان کوتاه جالب




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 28 اسفند 1393
طغان دردی کریمی

Image result for ‫سعدی‬‎

برخی از ضرب المثل فارسی، به دلیل کاربرد زیادی که دارند جزو ضرب المثل های معروف به حساب می آیند.یکی از این المثل های معروف «شتر دیدی؟ ندیدی» است.


مورد استفاذه این مثل زمانی است که یک نفر از رازی خبردار باشد و بروز دادن آن، باعث زحمت و گرفتاری خودش با دیگری شود. در این مواقع به او می‌گویند شتر دیدی ندیدی.

ریشه تاریخی این ضرب المثل

‌گویند سعدی از دیاری به دیار دگر می‌رفت. در راه چشمش به جای پای یک مرد و یک شتر افتاد که از آنجا عبور کرده بودند. کمی که رفت جای پنجه‌های دست مسافر را دید که به زمین تکیه داده و بلند شده، پیش خود گفت: «سوار این شتر زن آبستنی بوده» بعد یک طرف راه مگس و طرف دیگر پشه به پرواز دید.

پیش خود گفت: «یک لنگه بار این شتر عسل، لنگه دیگرش روغن بوده» باز نگاهش به خط  راه افتاد دید علف‌های یک طرف جاده چریده شده و طرف دیگر نچریده باقی مانده؛ گمانش برد: « شتریک چشم کور، یک چشم بینا داشته»

از قضا خیالات سعدی همه درست بود و ساربانی که از مقابلش گذشته بود به خواب می‌رود و وقتی که بیدار می‌شود می‌بیند شترش رفته. او سرگردان بیابان شد تا به سعدی رسید. پرسید: «شتر مرا ندیدی؟» 

سعدی گفت: «ترا شتر یک چشم کور نبود؟» مرد گفت: «آری» گفت: « یک لنگه بار شتر عسل، لنگه دیگرش روغن نبود؟» گفت: «آری» گفت: «زن آبستنی بر شتر سوار نبود؟» گفت: «چرا» سعدی گفت: «من ندیدم!» مرد ساربان که همه نشان‌ها را درست شنید اوقاتش تلخ شد و گفت: «شتر مرا دزدیده‌ای همه نشانی‌ها نیز صادق است.»

بعد با چوبی که در دست داشت شروع به زدن سعدی کرد. سعدی تا خواست بگوید من از روی جای پا و علامت‌ها فهمیدم چند تایی چوب ساربانی خورده بود، وقتی مرد ساربان باور کرد که او شتر را ندزدیده راه افتاد و رفت. سعدی زیر لب زمزمه کرد و گفت:

سعدیا چند خوری چوب شترداران را    تو شتر دیدی؟ نه جا پاشم ندیدم!

Image result for ‫سعدی‬‎





نوع مطلب : رهنمون، کوچه فرهنگ، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 28 اسفند 1393
طغان دردی کریمی

برناردت سوبیرو (به فرانسوی:‎Marie-Bernarde Soubiroux ‏) در ژانویه ۱۸۴۴ ـ ۱۲۲۳ ه.ش ـ در روستای لورد در جنوب فرانسه به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند خانواده ۷ نفره و فقیر خود بود.

در زمان تولد برناردت ، پدرش یک آسیابان بود و آسیابی را که  متعلق به خانواده همسرش بود ، اداره می کرد . او مرد خوش طینت و مهربانی بود و خلافکاری با روحیه اش سازگار نبود. 

برناردت

برناردت پس از مدتی که بدلیل کار در مکان دیگری که از دیارش دور بود به لورد بازگشت. او خیلی خوشحال بود چون یک مدرسه روزانه که توسط خواهران راهبه اداره می شد او را پذیرفته بود و او می توانست آموزشهای مذهبی را بدون دادن هزینه  ببیند . آنجا یک موسسه خیریه آموزش و پرورش بود که ریاستش در شهر نورز در مرکز فرانسه بود. برناردت همچنین دوره آموزشهای غیر مذهبی و عمومی را هم تحت نظر پدر پومیان   ( Pomian  ) می گذراند و برای اولین عشای ربانی آماده می شد . همچنین مقداری زبان فرانسه می آموخت زیرا تا به آن موقع فقط با زبان محلی آشنایی داشت و زبان فرانسه نمی دانست .

راهبه ها متوجه روحیه آرام و ساکت و چهره محجوبش شده بودند . او شخصیت جذابی داشت و دختر دوست داشتنی بود و طبع و  سرشت سرزنده ای داشت . و این محبوبیت ، برای او که در محیط خانه در فقر فزاینده ای زندگی می کرد و طعم شادی را نچشیده بود، موقعیت خیلی خوبی به شمار می رفت. 

روز  11  فوریه  1858  در سن چهارده سالگی برای اولین بار حالت شهود به او دست می‌دهد. روز خیلی سردی بود و نقطه عطفی برای یک سری اتفاقات شگفت انگیز در ماسابیل بود .وقتی که برناردت از مدرسه برگشت ، مادرش اجازه داد که به ساحل رودخانه برود و تخته چوب و شاخه های درختی که روی زمین پراکنده بود جمع آوری کند . در آنجا غاری وجود داشت که زمانیکه برناردت به آنجا رسید در شکاف دهانه  غار یک توده ابر طلایی رنگ  درخشان و مشعشع ظاهر شد  که در میان آن یک دختر بسیار زیبا و جوانی دیده می شد که درون طاقچه سنگی صخره ها جای گرفته بود .

وقتی که شبح نورانی به برناردت لبخند زد و با اشاره از او خواست نزدیک شود ، ترسش ریخت و چند قدم جلوتر رفت، و با احترام  زانو زد و تسبیحش را از جیبش بیرون آورد و در آن لحظات نفس گیر طبق عادت دیرینه اش  شروع به تسبیح گفتن کرد. بانوی اسرار آمیز هم تسبیح بزرگی با دانه های درشت سفید رنگ داشت و دعای برناردت را تکرار می کرد .

 آن خانم جوان از برناردت می خواهد که به مدت ۱۵ روز به همان مکان برود. برناردت هیچ گاه او را معرفی نکرد و تنها او را "خانم" صدا می‌کرد ولی مردم شهر گفتند که او مریم مقدس بوده است.

در سیزدهمین دیدار برناردت به مادرش می‌گوید که خانم به او گفته است : " برو پیش کشیش ها و بگو در اینجا کلیسای کوچکی بنا کنند. بگذار دسته‌های مردم به اینجا بیایند." برناردت به همراه دو خاله خود نزد کشیش منطقه دومینیک پیرامال Dominique Peyramale می‌رود و خواهش خود را به اطلاع او می رساند. اما کشیش که به معجزه و شهود اعتقادی نداشته می‌گوید که این خانم باید هویت خود را آشکار کند. 

در طلیعه فجر روز  25  مارس ( روز عید مریم مقدس ) برناردت عازم غار شد . و وقتی منظره شبح بر او نمایان شد  از او سوال کرد:

" می تونم از شما خوهش کنم نام خودتون رو به من بگید ؟ "

  و وقتی برنادت سوالش را تکرار کرد بانو پاسخ داد که :

 من باکره حامله هستم و می خواهم در این جا کلیسایی ساخته شود .

 وقتی که این پاسخ بانو توسط برناردت واگویه شد شور و هیجان منطقه باز هم بیشتر شد و کل شهر در هیاهو بود که مریم مقدس در ماسابیل ظهور کرده است . درست در چهار سال پیش اعتقاد  باکره حامله توسط کلیسا منتشر شده بود .  

کشیش از برناردت می خواهد که باید ثابت کنی که این خانم واقعی است و برای این کار به او بگو معجزه‌ای انجام دهد که قابل دیدن باشد. بوته گل سرخ زیر فرورفتگی داخل کوه که خانم کوچک در آنجا ظاهر می‌شد در بهمن ماه ـ اواسط فوریه ـ گل می‌دهد.

در آخرین دیدار آن خانم به برناردت می‌گوید که از آب چشمه‌ای که در زیر سنگ جاری است بنوشد و از گیاهان اطراف بخورد. آنجا چشمه‌ای وجود نداشت. برناردت فکر می‌کند که شاید در زیر زمین چشمه‌ای باشد، با دستهایش خاک گل آلود را می‌کند و به آب بدمزه‌ای می‌رسد. پس از چندین بار تلاش آب تمیز تر می‌شود و از آن می نوشد و کمی هم از گیاهان اطراف می‌خورد. در حالی به میان مردم بر می‌گردد که صورتش گل آلود بود و اثری از چشمه‌ای که ادعایش را می‌کرد نبود و همین باعث دامن زدن به تهمت های مردم شد و گفتند که او دروغپرداز و فریبکار است.

پس از چند روز چشمه‌ای در همان مکان جاری شد.به زودی اثرات شفا بخشی این چشمه مشخص شد. در طی 145 سال 67 شفای بدون توضیح به معنای آنکه که هیچ آزمایش علمی نتوانسته آن را توضیح دهد، ثبت شده است.

آب این چشمه آزمایش شده و هیچ چیز خاصی جز مواد معدنی در آن یافت نشده است. برناردت خود معتقد بود که ایمان و دعا است که بیمار را شفا می‌دهد. او در کودکی به وبا دچار شد و بعدها از بیماری آسم رنج می‌برد. در طی یک حمله شدید آسم با نوشیدن آب چشمه بهبودی کامل پیدا کرد. اما بعدها برای شفای بیماری سل خود از این روش استفاده نکرد.

  هفدهمین دیدار در  7  آوریل بود و آخرین ظهور هم در سه ماه بعد در روز  16  جولای بود . در این موقع مقامات دولتی اطراف غار را حصار کشی کرده بودند که از تجمع دعا کنندگان و کنجکاوی  مردم جلوگیری کنند زیرا مردم می خواستند آنجا را به مکانی مقدس و یک پرستشگاه تبدیل کنند .

 برناردت تا  21  سال بعد که پایان عمر کوتاهش بود ، هرگز و هرگز دوباره بانو را ندید . او به کرات مجبور شد که دیده ها و شنیده هایش را تکرار کند و  گفته هایش هرگز در جزئیات و کلیات ، متفاوت و متناقض نبوده است .

بدن خواهر ماری برناردت در درون تابوت قرار گرفت و درب تابوت مهر و موم شد و نزدیک دیر جوزف مقدس در محوطه صومعه دفن شد . بدن برناردت مقدس در سال  1908  توسط کمیسیونی که ماموریت داشت بر روی زندگی و شخصیت برنادت تحقیق کند نبش قبر شد و در کمال حیرت دیده شد که بدن او در طی این سالها کاملا سالم باقی مانده و فاسد نشده است . در آگوست  1913  پاپ پیوس پنجم عنوان محترم  به ایشان اطلاق کرد و در جون  1925  تشریفات آیین تقدیس انجام شد .  

در 1925 ، بدن او برای بار سوم از قبر درآورده شد . نقابی مومی ( بر اساس عکسهای موجود و ظاهر صورتش) برای وی آماده شد ، زیر کلیسا نگران بود که هر چند بدن او سالم مانده ، اما چشمان و بینی تورفته و رنگ تیره شدهٔ پوستش ، تأثیر نامناسبی بر مردم داشته باشد . بدن او اکنون در کلیسای سنت برناردت در [Nevers] محل زیارت مؤمنان کاتولیک است. بدن او ، با عمر نزدیک به ۱۳۰ سال ، هنوز دست نخورده است.

 برناردت قدیسه

از آن روز تا به امروز ، برناردت در یک تابوت زیبای شیشه ای در صومعه ، آرام و معصوم غنوده است . و در بالای آن ، تندیس مادر مقدس از او محاظت می کند و راهبه ها برای او شب زنده داری می کنند  . در روم در  8  دسامبر  1933  در روز عید مریم مقدس در میان جایگاه  مشعشع و درخشان و در هیاهو و طمطراق شیپورهای نقره ای برنادت سوبیرو به جرگه مقدسین پیوست و رسما قدیسه اعلام شد . این راهبه حقیر و فروتن و افتاده حال و بی سواد و زکی و عفیف و درستکار و مطیع و فرمانبردار ، توسط جمع کثیری از کاتولیک های ایمان دار از سراسر دنیا تکریم می شود . دهها هزار تن از آنها سالانه به زیارتگاه پر شکوه او در لورد فرانسه سفر می کنند .





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 26 اسفند 1393
طغان دردی کریمی


شاید باور کردن آن برایتان دشوار باشد، اما شعر «تولدت مبارک» فارسی، نخستین‌بار برای پیکان سروده شده بود.

ترانه و آهنگ «تولدت مبارک»، به سفارش ایران ناسیونال و با شعری از «پرویز خطیبی» و آهنگسازی «انوشیروان روحانی» ساخته شد. جالب است بدانید که روحانی، این ملودی را با الهام از رقص مکزیکی «لاکوکاراچا» نوشت. در سال ۱۳۴۹ در مراسم جشن تولد پیکان، هنگامی که ترانه خوانده می‌شد، پیکان ۴۹ از میان کیکی بزرگ ظاهر شد. کره ای ها هیچگونه صنایع مونتاژ اتومبیل نداشتند و سالها بعد از ایران شروع کردند.

تولد، تولد، تولدت مبارک
مبارک، مبارک، تولدت مبارک

لبت شاد و دلت خوش، چو گل پرخنده باشی
بیا شمع‌ها رو فوت کن، که صد سال زنده باشی

بیا بندازیم امشب، یه عکس یادگاری
همین شب که شکفتی، مثل گل بهاری

----

درموردتولیدتراکتورهم این داستان آورده شده است

منبع: بجنورد 1400





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 20 اسفند 1393
طغان دردی کریمی


  


احمد شاه قاجار

کودکی احمد شاه قاجار

  





کودکی ناصرالدین شاه

کودکی ناصرالدین شاه

  





زنی از زنان ناصرالدین شاه قاجار

زنی از زنان ناصرالدین شاه قاجار

  





زنی از زنان ناصر الدین قاجار

زنی از زنان ناصر الدین قاجار

  





زنی از زنان ناصرالدین شاه قاجار

زنی از زنان ناصرالدین شاه قاجار

  




زنی از زنان ناصر الدین شاه قاجار

زنی از زنان ناصر الدین شاه قاجار

  





زنان قاجار

زنان قاجار

  




زنان قاجار

زنان قاجار

  




ناصرالدین شاه قاجار

ناصرالدین شاه قاجار

  



ناصرالدین شاه قاجار در کالاسکه شاهی

  


ناصرالدین شاه قاجار

  


زنان ناصرالدین شاه قاجار





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 11 اسفند 1393
طغان دردی کریمی
در یکی از وبلاگها این مطلب را دیدم بسیار برای من جالب بود .لحظه ی با خودم گفتم چرا ما باید مقام ائمه و امامان بزرگوار خود را با نسبت دادن حرفهای دروغ بین نسل جوان پایین بیاوریم .همین قضیه در مورد شخصیت های تاریخی ما نیز دیده می شود .سخنان بسیاری را به کوروش نسبت می دهیم که اصلأ وجود خارجی ندارد .تنها می توان گفت افسوس و صد افسوس !
دنبال سند (منبع) سخن زیر هستم که حضرت علی(ع) منسوب است. امام علی (ع) می‌فرماید: 
مراقب افـکــارت بــــــاش که گفتــارت می‌شود، مراقب گفتــارت بــــــاش که رفتـــارت می شود، مراقب رفتـــارت بــــــاش که عــــادتت می شود، مراقب عــــادتت بـــــاش که شخصیتت می‌شود، مراقب شــخـصیتت بــــــاش که سرنوشتت می‌شود.

مواظب افکارت باش که گفتـارت می‌شود

پاسخ:

هر حکمت آموزنده‌ای که با سنجش تفکر و اندیشه آدمی، روزنه‌ای به سوی کمال باشد، مورد تأیید دین نیز خواهد بود؛ چنانچه امام علی(ع) نیز فرموده‌اند: «حکمت را از کسى که آن‌را برای تو می‌آورد، بگیر و به آنچه گفته است، بنگر و به [شخصیت‏] گوینده نگاه نکن»؛[1] اما روشن است که نباید ما هر نکته اخلاقی و زیبا را بدون تحقیق و توجه کافی، به کلام معصومین و بزرگان دین خود منتسب کنیم؛ از این‌رو باید هر سخن در جایگاه حقیقی خود و منبع اصلی آن مورد بررسی قرار گیرد.
حکمتی هم که در سوال مطرح شده است، به این شکل و با این کلمات در هیچ یک از روایات معصومین نیامده است؛ اما مشابه برخی از قسمت‌های آن در کلام حضرت علی(ع) آمده است. به عنوان نمونه: « کسى چیزى را در دل پنهان نکند جز آن‌که در لغزش‌‏هاى زبان و رنگ رخسارش، آشکار خواهد گشت».
بنابر تحقیق انجام شده، حکمتی که در سوال آمده است برگردان یک عبارت به زبان انگلیسی است که در بین اندیشمندان غربی رواج یافته است:
Watch your thoughts, they become words;
watch your words, they become actions;
watch your actions, they become habits;
watch your habits, they become character;
watch your character, for it becomes your destiny.
 
در حقیقت پنج کلمه Word, Action, Thought, Character, Habit که به ترتیب به معنای «گفتار، کردار، افکار، شخصیت و عادات» می‌باشند، اگر اولین حرف هر از یک از این کلمات را در کنار یکدیگر قرار دهیم، کلمهWATCH به معنای  «ببین و مراقب باش» را تشکیل می‌دهند.
از این کلمات بسیار در جملات حکمت آموز و در عبارت‌های مختلف استفاده شده است؛ از این‌رو منبع دقیقی برای عبارت فوق وجود ندارد، در برخی نوشته‌ها متعلق به «رالف والدو امرسون» نویسنده و فیلسوف آمریکایی دانسته شده، برخی منتسب به «فرانک اوتلا» و برخی دیگر آن‌را برای گاندی دانسته‌اند؛ تا آن‌جا که در بسیاری از نوشته‌ها این جمله را حتی به بودا و یا لائوتسه بنیان‌گذار آیین تائو در 2500 سال قبل نیز نسبت داده‌اند.

 




نوع مطلب : رهنمون، کوچه فرهنگ، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 10 اسفند 1393
طغان دردی کریمی
ارنست هولتزر مهندس و عکاس آلمانی از عکاسان پیشگام نیمهٔ دوم قرن نوزدهم میلادی بود که در عصر حکومت ناصرالدین‌شاه قاجار به ایران آمد و 20 سال از عمر خود را در اصفهان گذراند.
این عکسها دیدنی یادگار گرانقدر او از ایران است .

(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی

(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی



(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی



(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی



(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی

(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی




(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی



(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی

(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی

ظل السلطان حاکم اصفهان و پسر ناصرالدیین شاه  که یک بار قلب مردی بازرگان را از سینه اش در آورد .چون به اعمال او اعتراض کرده بود .

(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی





(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی



(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی

(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی



(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی

(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی

(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی


(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی



(تصاویر) تهران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی

منبع : جام جم 




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، تاریخ، حس مشترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 6 اسفند 1393
طغان دردی کریمی


از میان بهترین و قدیمی ترین چابک سواران ایران ـ ترکمن ، مرحوم " خداقلی آق " را نباید فراموش کنیم . گرامیداشت قهرمانان ملی ، گرامیداشت و احترام به هنر آئینی و ورزشی مردم است . وی بسال 1282 در بصیر آباد جعفر بای ( سلّاخ سابق در ترکمن صحرا ) بدنیا آمد . پدرش عیسی و مادرش عراز بی بی ، نام داشت و در سال 4/5/53 دار فانی وداع گفت. نسل به نسل اجداد ایشان از روحانیون سرشناس و صوفیان پاک نهاد ترکمن صحرا بودند که از نظر شجاعت اخلاق زبانزد خاص و عام بودند. فرزندان و نوادگان و عموهای ایشان همگی درس امانتداری ، قناعت و صداقت و ساده زیستی و توجه به علوم قرآنی و در ضمن خصلت و روحیه ورزش سوارکاری را از اعقاب خود به ارث برده اند.


مرحوم خداقلی قهرمان شکست ناپذیر میادین سوارکاری ایران بود تا پایان عمرش ، حتی در سن 70 سالگی در تهران ، گنبد قابوس و بندر ترکمن به چالاکی یک نوجوان در مسابقات اسب دوانی شرکت می کرد و اغلب در کورس ها ، گوی سبقت را از دیگر چابکسواران می ربود. در مطبوعات آن زمان طی سالهای 1331 تا 1352 بعنوان " پیر مرد ترکمن ، قهرمان میدانهای اسبدوانی ایران " منعکس شده بود.


به جرأت می توان گفت ، میدانهای اسب دوانی ایران سواری به این مهارت و جسارت به خود ندیده است . اولین بار خدا قلی برای حضور در مسابقات اسبدوانی در زمان سلطنت احمد شاه قاجار به تهران آمدند و در اولین مسابقه که در میدان " دوشان تپه " برگزار شده بود به مقام اول قهرمانی رسید . این موفقیت باعث شد تا سالهای بعد نیز از گنبد قابوس به تهران آمده و در مسابقات شرکت کند . اواخر عمرش بعلت ضعف قوای دید از شرکت در مسابقات منع شده بود ، زیرا مسئولان پیشنهاد کرده بودند که برای حفظ سلامتی اش استراحت کند . اما عشق و علاقه عجیبی برای مبارزه در مسابقات اسبدوانی داشت و هیچگونه ضعف و ناتوانی در خودش احساس نمی کرد .

فعالیت او تنها به شرکت در مسابقات خلاصه نمی شد ، بلکه بین او و اسب همبستگی بوجود آمده بود . وی اسبهای بسیار معروفی نیز پرورش داد ، من جمله اسبهای : ملّا همت ، هلاکو ، شیراز ، نعمت پروین ، ستاره ، گلدی ملا ، آنا پهلو شیر ، سالار ، هشتار ، کهکشان ، ایزدی ، و دهها اسب معروف دیگر را می توان نام برد.






نوع مطلب : کوچه فرهنگ، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 5 اسفند 1393
طغان دردی کریمی


آ
دینه آخون "آنه آخون یارعلی"نخستین و تنها نماینده ایل ترکمن در اولین دوره مجلس شورای ملی(مجلس مشروطه)قاجاریه-سال 1288 خورشیدی .نفر دوم از سمت چپ




مجلس شورای ملی اولین بار به دستور مظفرالدین شاه قاجار به سال 1285 هجری شمسی مطابق با 1324 قمری افتتاح گردید  در آن زمان منطقه جغرافیایی دشت گرگان که محل سکونت ترکمن ها بود نماینده ای نداشت اما در دومین دوره مجلس که در سال 1288 شمسی مطابق 1227 قمری برگزار گردید آدینه جان آخوند جعفر بای (یارعلی )انتخاب گردید


وی متولد ۱۲۶۰ هجری شمسی و از اهالی پنج پیکر بود به علت چابکی و زرنگی و همچنین تسلط داشتن به زبان فارسی به آنا آخوند معروف بود.پس از او در سال 1293 شمسی قاضی افغان به نمایندگی رسید . در دوره چهارم یعنی در سال 1300  آدینه جان آخوند یارعلی برگزیده شد.ترکمن ها در دوره ی پنجم نماینده نداشتند.


در دوره ششم محمد آخوند جرجانی از طایفه داز و از آق قلا نماینده شد که درست برابر با 1305 آغاز حکومت رضا شاه بود .دوره هفتم نیز هم او بود.دوره هشتم یعنی سال 1309 هم آدینه جان آخوند یارعلی بر کرسی مجلس نشست. ایشان در این سه دوره که نماینده مجلس شورای ملی بودند خدمات زیادی به ترکمن صحرا انجام دادند



منبع: گل صحرا




نوع مطلب : کوچه فرهنگ، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 5 اسفند 1393
طغان دردی کریمی
http://www.folder98.com/images/66509286907355802039.jpg

واژه ی خیابان و تاریخچه آن :

در استان اردبیل شهری وجود دارد به نام مشکین شهر که البته نام اصلی این شهر "خیاو" است که در زمان پهلوی اول به مشکین شهر تغییر یافته است. در زمان های قدیم عده ای از مردم این شهر به تبریز مهاجرت کرده و در محله ای ساکن شدند که به مناسبت سکونت این عده، به "خیاوان" مشهور شد. یعنی محل سکونت خیاوی ها. شیخ محمدخیاوانی (خیابانی) از اهالی همین محله بود.

در زمان حکومت محلی دموکراتها به رهبری میرجعفر پیشه‌وری که منجر به پیشرفت های چشمگیری در آذربایجان گردید، برای اولین بار یکی از محله‌های تبریز به نام خیاوان آسفالت شد. تا آن زمان هیچ جایی در ایران به آن حجم زیاد آسفالت نشده بود و به این ترتیب"خیاوان " یا خیابان به ایرانیان معرفی شد. از آن به بعد هرجایی در ایران که آسفالت می شد، به آن جا خیاوان یا خیابان می گفتند. خیلی ها فکر می کنند خیابان یک کلمه فارسی است که از دو بخش "خیاب" +" ان " تشکیل شده است در حالی که "خیابان " کلمه ای ترکی است.

منبع: بجنورد 1400




نوع مطلب : تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 3 اسفند 1393
طغان دردی کریمی

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دوم

تصاویر دیده نشده از هیتلر، چرچیل و نازی ها در جنگ جهانی دوم
از زمان اولین عکس گرفته شده در تاریخ در سال 1826 توسط عکاسی فرانسوی "ژوزف نیسه فورنیپس" تا اولین عکس رنگی چیزی نزدیک به 46 سال گذشت و در طول این مدت عکس های بیشماری از لحظات تاریخی، چهره های مهم و تاریخ ساز گرفته شد که همه با تکنیک های ابتدائی عکاسی و فاقد رنگ هستند. در این میان البته عکاسانی بودند که آنقدر طالب رنگ بوده اند که به رنگ کردن عکس پس از ظهور آن رو آورده اند. با این حال تا سال ها پس از ورود رنگ به فن عکاسی همچنان عکاسی سیاه و سفید عمومیت داشت و عکاسان خبری و پرتره به روش گذشته عکس می گرفتند.


امروزه پیشرفت های تکنولوژیک این امکان را فراهم کرده است که عکس های تاریخی که به هر دلیل سیاه و سفید هستند به عکس رنگی تبدیل شوند و حیاتی دیگر بیابند. گرچه بسیاری با رنگی کردن عکس سیاه و سفید مخالف و آن را از بین بردن ویژگی های بصری عکس می دانند، هستند کسانی که معتقدند این عکس ها با رنگ بیشتر به چشم ها می آیند و ماندگار می شوند.


به تازگی موسسه هنری "reddit" در پروژه ای با عنوان  "COLORIZED HISTORY" با کمک جمعی از علاقمندان عکس های تاریخی بیش از 500 عکس مهم را رنگی با کیفیت بالا منتشر کرده است. این عکس ها یا مربوط به وقایع مهم تاریخی می شوند یا خود به دلیل ویژگی های فنی از آثار مهم تاریخ عکاسی به شمار می روند. در اینجا قصد داریم نگاهی بی اندازیم به تعدادی از برجسته ترین عکس هایی که تا کنون رنگی شده است. گفتنی است چند عکس این مجموعه ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از اندازه آزاردهنده باشد.

 

 چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دوم  جنگ های داخلی امریکا؛ نبرد "گتیسبورگ". 1863

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دوم تیرباران "آنتوان دوستلر" از رهبران نازی پس از تسلیم آلمان. 1945

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دوممجازات دختر هوادار نازی در "مونتلیمر" فرانسه. 1944

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دومجسد سرباز امریکایی که در جنگ جهانی دوم و در نبردهای خانه به خانه کشته شده است. 1945

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دومزندانیان اردوگاه مرگ در "بوخنوالد" در جریان جنگ جهانی دوم. 1945

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دوممردان دیوانه با لبخندی سفیهانه  ،هیتلر و گوبلز در میانه جنگ جهانی دوم. 1943

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دومهیتلر پیشوای آلمان نازی پیش از صدر اعظم شدن. 1933

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دومفرشتگان در آتش شیطانها در تاریخ همیشه می سوزند.کودکان آواره در فرانسه. 1918

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دومتئودور روزولت رئیس جمهور امریکا در سال 1909

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دومتئودور روزولت در سال ۱۸۹۸

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دوموینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس در سال 1941

 

چرچیل,جنگ جهانی دوم,تصاویر جنگ جهانی دوموینستون چرچیل در سفر به هلند در سال 1946

منبع:fararu.com






نوع مطلب : تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 بهمن 1393
طغان دردی کریمی


تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) یا همان ولنتاین ایرانی به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند یعنی ۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) و ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان) !

چند سالی است که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک، شکلات و … در کشورمان باب شده است. اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که در روز ولنتاین باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند..

کسانی هم هدیه ی 4میلیونی خریده و خبر آن را در روزنامه ها خواندم .شکلات 4میلیونی ولنتاین .

تاریخچه روز ولنتاین:


روز ولنتاین-تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه روز ولنتاین می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه آئین ولنتاین دارند.

روز ولنتاین-در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine )امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است

هدیه روز ولنتاین :

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز ولنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از آداب روز ولنتاین به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.

تاریخچه سپندارمذگان ،ولنتاین ایرانی


ولنتاین ایرانی :در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده‌است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۵ اسفند که در گاهشماری کنونی برابر است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از روز ولنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته‌است.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌ است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانسته اند. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هر یک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اورمزد”، روز دوم، روز بهمن معنی “سلامت، اندیشه” که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاکی” که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” که خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای ولنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

 





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 بهمن 1393
طغان دردی کریمی


در روزگاری دور حدود قرن پانزدهم میلادی، در روستایی نزدیك نورنبرگ آلمان یك خانواده پر جمعیت 10 نفره زندگی می كردند. شغل پدر خانواده كفاف زندگی آنها را نمی داد برای همین او شبانه روزی كار می كرد تا همسر و فرزندانش احساس كمبود نكنند.

در بین فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهای آلبرت و آبریش. آنها علایق یكسانی هم داشتند و دوست داشتند در آینده نقاش یا مجسمه ساز شوند. آنها آكادمی هنر سوئد را برای تحصیل خود انتخاب كرده بودند.

سالها گذشت و آنها به سن دانشگاه رسیدند. اما پدر قادر به پرداخت هزینه تحصیل هردوی آنها بطور همزمان نبود. برای همین قرار شد كه قرعه كشی كنند و نفر برنده به سوئد رود و نفر بازنده با كار در معدن كمك خرج تحصیل برادرش باشد.

قرعه به نام آبریش افتاد و او به سوئد رفت وبه تحصیل در رشته نقاشی پرداخت. آلبرت هم در معدن كار می كرد. 4 سال گذشت و حالا آبریش یك نقاش معروف شده بود. او با خوشحالی به خانه بازگشت و از آلبرت خواست تا به سوئد برود.

اما دستهای آلبرت در اثر كار در معدن خراب و ضخیم شده و انگشتانش از حالت طبیعی خارج شده بودند. او گفت: من دیگر با این دستها قادر به نقاشی نیستم اما دستهای تو دستهای من هم هست. مهم این است تو به آرزویت رسیدی. آبریش اشك ریخت و برادرش را در آغوش گرفت. برادری كه آینده اش را فدایش كرده بود.


سالها گذشت و نام آبریش دورر (Albrecht Dürer) بعنوان بهترین نقاش رنسانس در همه دنیا پخش شد. اما ازمیان همه آثارش یك نقاشی بسیار زیبا وجود دارد كه آن را از روی دستهای برادرش آلبرت كشیده و به او هدیه كرده است. یك شاهكار هنری معروف به نام "دستان بهشتی".






نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 23 بهمن 1393
طغان دردی کریمی


در زمان قدیم، قوانین خاصی درباره ی جوانمردی وجود داشت و به خصوص، احترام و پایبندی عیاران نسبت به قوانین جوانمردانه بیش تر بود. عیاران کسانی بودند که خودشان را مدافع حقوق مردم ضعیف می دانستند و از ثروتمندان می دزدیدند و به فقرا می  دادندیکی از مشهورترین ماجراهای نمک گیر شدن، مربوط به یعقوب لیث صفاری است که از عیاران معروفی است که به حکومت رسید و در مقابله با خلفای ظالم عباسی، سلسله ی صفاریان را تأسیس کرد. در ابتدا؛ یعقوب که تحمل رنج و بدبختی مردم را نداشت، تصمیم گرفت که همراه برادران و دوستانش یک گروه عیاری تشکیل دهد.

 او که مرد باهوشی بود، خیلی زود گروه بزرگتری ساخت و بین مردم؛ مشهور شد. یک روز به یعقوب خبر دادند که درهم بن حسین حاكم شهرخزانه ی بزرگی دارد و جواهرات گرانبهایی را در آن نگهداری می ک‌ند. عیاران تصمیم گرفتند که شبانه به خزانه ی درهم بن حسین دستبرد بزنند. اول چند نفر رفتند و موقعیت خانه ی درهم را بررسی کردند و پس از آن که از مکان خزانه مطلع شدند، وسایلشان را برداشتند و شبانه راه افتادند. آنها آهسته از دیوار بالا رفتند و بعد با احتیاط، دیوار خزانه را سوراخ کردند و داخل شدند.

 با وارد شدن به خزانه، نفس همه ی آنها بند آمد. جواهرات رنگارنگ، زیر نور چرا غهایی که همراه برده بودند، مثل ستاره می درخشیدند. با اشاره ی یعقوب، عیاران با عجله جواهرات را جمع کردند و داخل  کیسه های شان ریختند. یعقوب که گوشه ای ایستاده بود و به کار عیاران نظارت می ک‌رد، یکدفعه چشمش به سنگ درخشانی افتاد. سنگ را بلند کرد و زیر نور چراغ، به آن نگاه کرد. سنگ می درخشید ولی شبیه جواهرات دیگر نبود.سنگ را به دهانش گذاشت تا سختی آن را امتحان کند؛ ولی ناگهان سنگ را انداخت و به عیاران گفت: هرچه برداشته اید، دوباره سر جایش بگذارید.

عیاران با تعجب به یعقوب نگاه کردند. اصلا نمی توانستند بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. یکی از عیاران پرسید: چرا باید پس از این همه زحمت و خطر، جواهرات را نبریم؟ یعقوب با ناراحتی به سنگ نمک اشاره کرد و گفت: این سنگ درخشان، سنگ نمک است. من به خیال اینکه جواهر است، آن را در دهان گذاشتم تا سختی اش را امتحان کنم. صدای آه عیاران بلند شد. یعقوب گفت: متوجه شدید؟ من نمک گیر شده ام. حالا که نمک درهم بن حسین را خورد ه ام، نمی توانم به مال او خیانت کنم!

عیاران که خودشان به قانون عیاری نمک خوردن و نمک گیر شدن؛ اعتقاد داشتند، بدون پرسشی دیگر، کیسه هایشان را خالی کردند و از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند. روز بعد، به درهم بن حسین خبر دادند که دزد وارد خزانه اش شده است. درهم با عجله به محل خزانه رفت. مسؤل خزانه جلو دوید و گفت: قربان نگاه کنید!دیوار خزانه را سواخ کرده اند واز آن جا وارد شده اند. درهم بن حسین با وحشت گفت: لابد تمام جواهرات را دزدیده اند.

خزانه دار گفت: «نه قربان! اتفاق عجیبی افتاده است! جواهرات را جابه جا کرده اند ولی هیچی نبرده اند!درهم با تعجب پرسید: هیچی! عجب حکایت عجیبی است!

نزدکی غروب؛ یکی از یاران لیث به مخفیگاه عیاران رفت و گفت: خبر سرقت دیشب، همه جا پیچیده است. درهم بن حسین هم اعلام کرده است که به دزدی که دیشب وارد خزانه اش شده است، امان می دهد؛ به شرط آن که بگوید چرا وارد خزانه شده ولی چیزی نبرده است.

یعقوب لیث، آن شب تا صبح فکر کرد و عاقبت تصمیم گرفت که به دیدن درهم برود. درهم بن حسین در خانه اش نشسته بود که به او خبردادند که مردی آمده است و ادعا می ک‌ند که عیار است. درهم بلافاصله دستور داد که او را به داخل، راهنمایی کنند. یعقوب با احتیاط جلو رفت و گفت: من به خاطر قول شما که امان داده اید، به اینجا آمده ام.

درهم بن حسین لبخندی زد وگفت: بله! چون می خواستم بدانم که علت اتفاق عجیب دیشب چیست! چرا به خودتان زحمت دادید ووارد خزانه شدید ولی چیزی نبردید؟

یعقوب مستقیم به چشمان درهم نگاه کرد و گفت: چون نمک گیر شدم! در خزانه ی شما سنگ نمکی بود که من به اشتباه؛ به آن زبانزدم. درهم بن حسین با تعجب گفت: همین! یعقوب با ملامت به او نگاه کرد و گفت: برای ما نمک گیر شدن، مسئله ی مهمی است..


ما اگر نان و نمک کسی را بخوریم، نمک گیرش می شویم و در حق او؛ خیانت نمی کنیم. درهم با حیرت به سخنان یعقوب لیث صفاری گوش کرد و بعد با تحسین او را که می رفت، نگاه کرد. اما این پایان ارتباط یعقوب و درهم نبود. وقتی درهم به حکومت سیستان رسید، فرمانده ی سپاهش را به یعقوب لیث سپرد و به این ترتیب، راه رسیدن یعقوب به حکومت، هموار شد.





نوع مطلب : کوچه فرهنگ، رهنمون، حس مشترک، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 16 بهمن 1393
طغان دردی کریمی
نخستین نشانه‌ها از کشف حجاب در ایران، به برخی محافل درباری یا روشنفکری در دوره ناصرالدین شاه قاجار برمی‌گردد که بیشتر به دلیل تاثیرپذیری فراوان این شاه قاجار در سفرهای خود به «فرنگ» بود. اما اولین شنیده‌ها درباره «کشف حجاب» به زمان رضا شاه برمی‌گردد که همزمان با اصلاحات دموکراتیک افغانستان، شاه و ملکه افغانستان به ایران آمدند و در آن سفر، ملکه افغانستان بی‌حجاب بود.

پس از سفر پهلوی پدر به ترکیه در ۱۳۱۳، وی تحت تأثیر اقدامات تجددخواهانه آتاتورک قرار گرفت. یک سال بعد رضا شاه با گفتن این جمله که «چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است»، از رئیس‌الوزرا خواست قانون کشف حجاب را تدوین کند. این قانون برای تصویب، به دربار فرستاده شد و رضا شاه در ۱۷ دی ۱۳۱۴ طی جشن فارغ‌التحصیلی دختران در دانشسرای مقدماتی، به کشف حجاب رسمیت داد. اینچنین بود که برخلاف ترکیه که حجاب در آن اختیاری بود و تبلیغات مهمترین نقش را برای برداشتن حجاب زنان ایفا می‌کرد، کشف حجاب در ایران اجباری شد و این «زور» بود که حرف اول را می‌زد.

کشف حجاب

 کشف حجاب

کشف حجاب

کشف حجاب

کشف حجاب

 کشف حجاب

کشف حجاب

کشف حجاب

کشف حجاب






نوع مطلب : تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 14 بهمن 1393
طغان دردی کریمی


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
هاست لینوکس